تبليغاتX
زبان واحد - صلح جهانی

ترک تعصبات , لازمه صلح جهانی


بيان روز

ای پسر عیش, خوش ساحتی است ساحت هستی اگر اندر آئی و نیکو بساطی است بساط باقی اگر از ملک فانی برتر خرامی و ملیح است نشاط مستی اگر ساغر معانی از ید غلام الهی بیاشامی. اگر باین مراتب فائز شوی از نیستی و فنا و محنت و خطا فارغ گردی.


دیدگاه دیانت بهائی نسبت به اسلام 

پیروان آئین بهائی از بدو پیدایش آن در ۱۶۰ سال پیش تا کنون همواره با صداقت و صمیمیت از اسلام دفاع کرده و بدون هیچ ملاحظه حقّانیت پیامبر اسلام و منشأ الهی آن دین را ثابت کرده اند. در این راستا کتب و رسالات و مقالات مختلف نوشته اند و در سخنرانیها و سمینارهای منعقده در اروپا و آمریکا که مروج آن بواسطهء رواج شایعــــات و روایات بی اساس تا حدی با نظر شکّ و تردید به آئین مبین اسلام می نگریدند حقائق اساسی شریعت مقدّس اسلام را بیان می کنند. بدیهی است در هنگام تشریح تاریخ و تعالیم اسلام بین اساس و حقیقت اسلام و پیرایه ها و خرافات و رسوم منتسب به آن تمیز قائل میشوند و باصطلاح آب را از سرچشمهء آن گرفته و از بدعتها آلودگیهای ناشی از افکار و پندارهای ناصواب جـــدا می کنند.
قابل ذکر است که بسیاری از پیروان آئین بهائی قبلاً مسیحی و یا معتقد به ادیان دیگری بوده اند و در آنوقت حضرت محمّد (ص) را بعنوان پیامبر راستین نمی شناختند ولی پس از ایمان به امر بهائی به حقّانیت رسول اکرم و ائمهء اطهار اقرار و اعتراف کرده و قرآن مجید را وحی الهی و کلام آسمانی محسوب میدارند. متأسّفانه این حقیقت بواسطهء تبلیغات سوء از نظر اکثر مسلمین پوشیده است و خدمتی را که جامعهء بهائی در شناساندن مقام و رتبهء رسالت نبی اکرم در بین ملیونها پیروان ادیان دیگر نموده مسکوت مانده و نادیده گرفته شده است.
گفتنی است که ۸۰ سال قبل حضرت عبدالبهاء فرزند شارع امر بهائی و مرجع بهائیان جهان طی سفر سه سالهء خویش در اروپا و آمریکا در مجالس و کلیساها و حتّی کنیسهء یهودیان در اثبات مقام نبوّت و عظمت رسول اکرم داد سخن داده در نامه ای از آمریکا خطاب به بهائیان شرق می نویسد: "... تابحــــال در این دیار نفسی نتوانســـــت ذکری از حضـــــرت رســــــــول علیـــــه السلام کند. علی الخصوص در کنائس و معابد مسیحیان و کلیمیان، بلکه حکایات و روایات عجیبهء مفتریه در السن خلق منتشر بود که جمیع استهزاء میکردند ولی حال الحمدلله در صدر کنائس اثبات نبوّت حضرت میشود و ابداً نفسی اعتراض ننماید و جمیع گوش میدهند و ساکت و صامت هستند..." (مکاتیب عبدالبهاء جلد ۴ – ص ۸۹ – ۹۰).
دیدگاه دیانت بهائی در مورد اسلام مختصراً از اینقرار است:
-- اسلام آئین بر حقّ و مؤسّس آن رسول اکرم (ص) مبعوث من جانب الله است و قرآن مجید کتاب آسمانی است.
-- اساس اسلام بر پایهء ایمان به یکتائی خداوند، حقّانیّت همهء انبیاء و کتب مقدّسه از تورات و انجیل و زبور است. در قرآن مجید مکرراً به صحّت و اصالت انبیاء گذشته تأکید و تصریح گشته و تفاوت و تبعیض در مورد مقام و منزلت آن بزرگواران قائل نشده است "لا نفرّق بین احد من رُسُلِه"
-- هدف غائی نبی اکرم (ص) بر طبق آیات قرآن مجید تزکیه و تهذیب اخلاق و تعلیم حکمت بین مردمان و رفع اختلافات قومی و ایجاد الفت بین مؤمنین بوده است.
-- شریعت اسلام حاوی اصول و احکامی بود که مدت یکهزار سال ضامن حفظ و بقاء امّت و موجب نظم و ادارهء جامعه و امّت اسلامی و ارتباط بین اقوام و ملل متفاوت بود.
-- اصول و مبادی اخلاقی و روحانی اسلام شامل حقائق معنوی است که پایدار و دائمی است همچون اصل عدالت، مروت، صداقت، محبّت که در واقع در همهء ادیان نیز ملاحظه میشود و تغییر ناپذیر است.
اکنون اگر پرسیده شود پس اختلاف دیدگاه بهائی با اعتقادات رایج مسلمانان کدامست؟ میتوان به اجمال گفت : فلسفهء اعتقادی بهائی بر این امر تأکید میکند که فرامین هدایت و فیض الهی مستمرّ و بدون انقطاع است، بعبارت دیگر خداوند منّان بر حسب شرائط و ضروریات هر عصر و زمان، تعالیم و احکام مناسبی برای حلّ مشکلات فردی و اجتماعی بشر عنایت میکند. پر واضح است که حامل این پیام و احکام الهی غیر از انبیاء و پیمبران یعنی نمایندگان حقّ تعالی که واسطهء ارتباط عالم بالا با مردم زمین میباشند نمی تواند باشد. چنانچه در قرآن مجید آمده که هرگاه نسخ حکم و آیه ای لازم آید خداوند بنفسه اقدام مینماید و وضع قانون و شریعت تازه میفرماید.
هر ناظر بیطرف و با انصاف با توجّه به تحوّلات عمیق و شگرف یکی دو قرن گذشته در عرصهء اجتماعی و منجمله ارتباطات بین کشورها و برخورد فرهنگها و تمدنها که نتیجهء کشف وسائل حمل و نقل و ارتباط سریع بین کشورها و اقوام است تصدیق میکند که در این مرحله از تکامل انسان در کرهء خاکی مسائل و مشکلات و چالشهای تازه ای پیدا شده که مستلزم راه حل های جدید و قوانین و احکام بدیع است  که الزاماً با اصول و احکام قدیم مختلف است. بهائیان معتقدند که بمصداق آیهء کریمه "کلّ یوم هو فی شأن" یعنی هر روز شرائط و حالات ویژهء خود را دارد باید با راهنمائی و هدایت الهی بدرمان دردهای مزمن جهان پرداخت و بر این باورند که خداوند در این عصر بر بشر منّت گذاشته و با ظهور پیامی آسمانی و دیانتی جدید توسط حضرت بهاءالله قوانین و تعالیمی موافق و مناسب حوائج عالم انسان برای رفع علل و عوامل دوری و اختلافات ملل و دول عالم و تأسیس وحدت و اتحاد بین مردم و صلح پایدار و عمومی و بسط عدالت اجتماعی ابلاغ فرموده است که از آنجمله تساوی حقوق همهء افراد بشر اعم از سفید و سیاه، مؤمن یا غیر مؤمن، زن و مرد و مختصر همهء ساکنین روی این کرهء خاکی است و رفع همهء تعصبات نژادی، مذهبی و سیاسی.
بحث و توضیح اصل "وحدت عالم انسانی" در این نوشتهء کوتاه ممکن نیست و باید در مقالات دیگری بآن پرداخت تنها باین نکته اشاره میشود که پس از قریب یکقرن از ابلاغ پیام حضرت بهاءالله اعلامیهء جهانی حقوق بشر تقریباً بر همهء مبادی و اصول پیشنهادی و اعتقادی فوق الذکر صحّه گذاشت و آنرا جهت تصویب به دول جهان ابلاغ کرد (که ایران هم در زمرهء امضاء کنندگان آن منشور است)
بهائیان بر این باورند که ظهور آئین بهائی بمنزلهء تحقق وعده ها و انتظارات همهء ادیان است چه که بلا استثناء همه در کتب مقدّسهء خود به قیام "منجی" بزرگ عالم در پایان و آخرالزمان با انتشارات و اصطلاحات مختلف اشاره کرده اند و آیات و احادیث اسلامی نیز در این باره تأکید دارد و بشارت به ظهور موعود بوفور در آن دیده میشود. با ظهور دیانت بهائی پیام وحدت و صلح در جهان منتشر گردید و در عین حال اصالت و حقیقت همهء انبیاء و پیامبران و علی الخصوص رسول اکرم (ص) ابلاغ و تصریح گشت تا بارادهء الهی دشمنیها و سوء تفاهمات دیرینه به دوستی و الفت و آشتی مبدّل گردد.

 

نوشته شده توسط حسام | جمعه بیستم اردیبهشت 1387 | 0:54 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

قسمتی از لوح مبارک حضرت بهاالله به مناسبت ایام رضوان 

                                              هوالعلی العالی الاعلی
ای بلبلان الهی از خارستان ذلت به گلستان معنوی بشتابید و ای یاران ترابی قصد آشیان روحانی فرمایید مژده بجان دهید که جانان تاج ظهور بر سر نهاده و ابوابهای گلزار قدم را گشوده چشمها را بشارت دهید که وقت مشاهده آمد و گوشها را مژده دهید که هنگام استماع آمد دوستان بوستان شوق را خبر دهید که یار بر سر بازار آمد و هدهدان یبا را آگه کنید که نگار اذن بار داده ای عاشقان روی جانان غم فراق را بسرور وصال تبدیل نمایید و سم هجران را به شهد لقا بیامیزید، اگرچه تا حال عاشقان از پی معشوق دوان بودند و حبیبان از پی محبوب روان در این ایام فضل سبحانی از غمام رحمانی چنان احاطه فرموده که معشوق طلب عشاق می نماید و محبوب جویای احباب گشته این فضل را غنیمت شمرید و این نعمت را کم نشمرید نعمتهای باقیه را نگذارید و به اشیای فانیه قانع نشوید. برقع از چشم قلب بردارید و پرده از بصر دل بردرید تا جمال دوست بی حجاب بینید و ندیده ببینید و نشنیده بشنوید ای بلبلان فانی در گلزار باقی گلی شکفته که همه ی گلها نزدش چون خار و جوهر جمال نزدش بی مقدار پس از جان بخروشید و از دل بسروشید و از روان بنوشید و از تن بکوشید که شاید به بوستان وصال درآئید و از گل بی مثال ببویید و از لقای بی زوال حصه برید و از این نسیم خوش صبای معنوی غافل نشوید و از این رائحه قدس روحانی بی نصیب نمانید. این پند بندها بگسلد و سلسله ی جنون عشق را بجنباند و دلها را به دلدار رساند و جانها به جانان سپارد قفس بشکند و چون طیر روحی قصد آشیان قدس کند... .      

نوشته شده توسط حسام | دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 | 18:37 | لینک ثابت | موضوع: مناجات |

اعظم واقعه در تاریخ  

 

 اگر بدقّت بمراحل ترقّی و تقدّم انسان چنانکه در صفحات تاريخ مضبوط است مراجعه کنيم واضح و مشهود گردد که عامل اصلی در ترقّی عالم انسانی ظهور نفوسی است که در ازمنه مختلفه قيام کرده از حدود عقايد متداوله عصر خود پا فراتر نهاده کاشف حقايق و اسراری بوده‌اند که تا آن زمان مجهول بوده است . فی الحقيقه تقدّم و تجدّد عالم در مقام اوّل مرهون مخترعين و مبتکرين و نوابغ و انبياست.
     کارلايل فيلسوف انگليسی ميگويد :
     " اين حقيقت بنظر ما بسيار واضح و روشن است که ... کسيکه نزدش حکمت ساميه و حقيقتی روحانی و بيسابقه باشد نه فقط از ده‌ها و هزارها نفر بلکه از کلّيّهء کسانيکه دارای آن قوّه نيستند تواناتر است و با قدرتی آسمانی و ملکوتی در ميان خلق ظاهر ميشود چنانکه گوئی با شمشيری از اسلحه خانه عالم بالا آمده که هيچ سپر و برج و باروی آهنين يارای مقابله با او را ندارد. "
     در تاريخ علوم و فنون و موسيقی شواهد زيادی بر اين حقيقت در دست است ولی در هيچ مورد اهمّيّت عظيم اين فرد ممتاز و رسالت او آنقدر که در عرصه ديانت مشهود است واضح و آشکار نيست. زيرا ملاحظه گشته که در طول قرون و اعصار هرگاه حيات روحانی انسان بانحطاط و تدنّی گرائيده و اخلاق عمومی فاسد شده پيامبری که وجودش حيرت انگيز و اسرارآميز است در بين خلق مبعوث گشته و فريداً وحيداً در مقابل اهل عالم بدون اينکه احدی از افراد نوع بشر شايستگی و لياقت تعليم يا راهنمائی او را داشته يا افکار عاليه او را بطور کامل درک نموده يا در مسئوليّت او شرکت جسته باشد، مانند شخصی بينا در ميان نابينايان برخاسته و رسالت حقّ و حقيقت و عدالت خود را اعلان نموده است . چنانچه در هر عصری يکی از مظاهر بزرگ ربّانی مانند حضرت کريشنا و حضرت زردشت و حضرت موسی و حضرت عيسی و حضرت محمّد بفاصلهء چند قرن از يکديگر در افق شرق ظاهر و مانند شمس روحانی افکار تاريک انسانی را روشن و نفوس نائمه را بيدار کرده‌اند . در ميان اين مؤسّسين اديان هر چند بعضی دارای امتياز خاصّ می‌باشند با اينحال نظر ما دربارهء افضليّت نسبی آنان هر چه باشد مجبور باذعان اين حقيقت هستيم که آنها بزرگترين عامل مؤثّر در تربيت و تهذيب نوع بشر بوده‌اند همه باتّفاق اعلام ميدارند که کلامشان از جانب خود نبوده بلکه بوحی الهی است و آنان حاملين آن هستند . در کتب و صحف و بياناتشان اشارات و مواعيد بسياری موجود است مشعر بر اينکه در آخر الزّمان يک مربّی بزرگ جهانی ظاهر گردد که مساعی آنان را اکمال و بثمر رساند و بر بسيط زمين حکومت صلح و عدالت مستقرّ سازد و همه اجناس و اديان و ملل و قبائل را اعضای عائله واحده گرداند تا جز " يک رمه و يک شبان " باقی نماند و خلق جهان از کوچک و بزرگ بمعرفت اللّه و محبّت اللّه نائل شود .
     شکّی نيست که ظهور اين " مربّی عالم انسانی " در آخر الزّمان هنگاميکه ظاهر شود بزرگترين واقعه در تاريخ انسانی بشمار ميآيد. و اکنون ديانت بهائی بعالميان اين بشارت را اعلام ميدارد که اين مربّی عظيم ظاهر و آيات و بيّناتش باهر و مدوّن و موجود و هر طالب حقيقتی ميتواند در آن تمعّن کرده دريابد که " يوم الرّبّ " اکنون طالع و " شمس حقيقت " اشراق نموده است .
                                                                                            " بهاالله و عصر جدید نوشته ی

                                                                                                        ج.ای.اسلمنت

                                             

 

نوشته شده توسط حسام | شنبه هفتم اردیبهشت 1387 | 0:19 | لینک ثابت | موضوع: مقالات |

بمب گذاری یا انفجار؟ رهپویان, برنده یا بازنده؟ 

( این پست اصلا سیاسی نیست. بیشتر گله ای است از تمامی کسانی که آب را گل آلود دوست دارند و در ماهیگیری استادند. )

در شب بیست و چهارم فروردین ماه حادثه ای در شیراز اتفاق افتاد که صرف نظر از علت و چگونگی رخ دادن آن ‌تمامی اقشار مردم را غصه دار نمود. در حسینیه سیدالشهدا که محل برگذاری جلسات "کانون رهپویان وصال" است انفجاری رخ داد که باعث کشته شدن دوازده نفر و زخمی شدن حدود دویست تن از هم وطنان ما گردید.

ما هم به نوبه خود از این اتفاق متاثر شدیم و برای شادی روح تمام رفتگان دعا می کنیم و سلامتی هرچه زودتر تمامی آسیب دیدگان را از خداوند طالبیم و آرزومند روزی هستیم که شنیدن اخباری این چنین افسانه باشد و برای همگان غریب.

اما آنچه جای بحث دارد اتفاقات چند روزه بعد از این ماجرا و تناقضات موجود در آن بود. تناقضات موجود باعث شد هر کسی در هر شرایطی به خود اجازه دهد هرگونه که از ماجرا سود می برد آنرا بیان کند و شرایط موجود در ایران نیز به این تنش دامن می زند.

در حالی که دولت ایران به طور رسمی این اتفاق را حادثه و "ناشي از وجود برخي از مهمات جنگي موجود در غرفه يادمان شهداء در حسينيه سيدالشهدا" اعلام می کند (پايگاه اطلاع رساني وزارت كشور) گروه هایی نیز که به دلایل سیاسی با حکومت ایران مشکل دارند آنرا "بمب گذاری" اعلام و به خود منتسب می کنند تا شاید از این طریق کسب اعتبار کنند (و شاید که حقیقت را می گویند... در این آشفته بازار کسی به دنبال حقیقت هست؟)

در این میان جبهه گیری کانون رهپویان بسیار حساب شده و البته مخصوص به خود است. این کانون که توسط حجت الاسلام انجوی نژاد اداره و رهبری می شود از لحظه انفجار کوشید تا با بیان اتهام به وهابیون و بهائیان از این انفجار به نفع خود استفاده کند و در واقع برای دشمنی دیرینه خود دلیل بتراشد و برای اقدامات بعدی خود بهانه سازی کند. آنچه مسلم است در هر حادثه این چنینی ابتدا به دشمنان مشکوک می شوند و کانون رهپویان نیز همین اقدام را (البته با بیش از کمی بی انصافی و نه از جهت تشخیص واقعیت) انجام داده است.

بهائیان ایرانی همواره در طی بیش از یکصد و شصت سال گذشته مورد انواع آزار و اذیت قرار گرفته اند و جان و مال خود را از دست داده اند و به چشم خود هر آنچه بی عدالتی بوده دیده اند و دم بر نیاورده اند. چگونه می توان دم از ناراحتی زد در راهی که به پایان آن ایمان داریم؟ بهائیان نه از آن جهت که جسما توانایی ندارند بلکه به دلیل اینکه از مولای خود اجازه ندارند هیچگاه تهمت ها و بی عدالتی ها و فشارها را با زور بازو و قدرتنمایی جواب نداده اند.

هدف دیانت بهائی "صلح جهانی" و "وحدت در کثرت" است. آیا این هدف برای به انجام رسیدن به دشمنی و جنگ دامن خواهد زد؟ آیا این هدف بمب و تفنگ را وسیله قرار می دهد؟

آنچه همه جهانیان به آن اذعان دارند عدم آزار بهائیان برای دیگران است. این نکته ایست که بسیاری از هموطنان ما نیز به آن اعتراف می کنند و بسیار مشاهده کرده ایم که در چنین موقعیت هایی هموطنان ما بدون توجه به عقاید دینی خود به دفاع از بهائیان پرداخته اند و آنان را نمونه ی کامل صداقت و مظلومیت معرفی کرده اند.

چه کسی باور می کند کسانی که بیش از یک و نیم قرن راهکارهای صلح جهانی و وحدت جهانی را مرور کرده اند و در این راه جان ها داده اند به یک باره دست به اقدامی چنین نفرت بار بزنند؟ چرا یک بار هم که شده قبول نمی کنند که دیانت بهائی آن چیزیست که بهائیان می خوانند و می بینند و عمل می کنند و نه آن چیزیست که دشمنان این دیانت مقدس (همانند تمامی دشمنان) به ناحق قصد القاء آن به ذهن دیگران را دارند؟

خوب است اندکی فکر کنیم. دیانتی که دستورات آن همگی بر پایه ی وحدت و صلح و برابری است برای چه کسی و چرا خطر دارد؟ چرا عده ای باید بکوشند تا جلوی افشای حقیقت را بگیرند و یا آن را وارونه نشان دهند؟ مسلما یافتن پاسخ این سوال چندان سخت نخواهد بود. این رسم جهان است که حقیقت و خوبی دشمن داشته باشد. چیزی که مسلم است اینکه تاریخ خود گویای همه چیز است. همانگونه که در گذشته نیز امر خداوند بدون مشکلی پیش رفت امروز نیز اینگونه خواهد شد.

روزها و سالها می گذرد و آنچه باقی خواهد ماند نه اثری از مخالفین است و نه خاطره ای از آنان. از جنگ ها جز خاطره ای نمی ماند و از ویرانه ها تنها یادی...

و آنچه باقی می ماند تنها حقیقت است...

 

ریمو

۱۳۸۷/۲/۱

نوشته شده توسط ریمو | یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 | 14:27 | لینک ثابت | موضوع: مقالات |

حقیقت 

اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیده ای بینا و عقلی سلیم داشته باشیم. هیچ گاه خود را برحق و سایرین را برباطل ندانیم. چه این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و حقیقت را بیابیم.

 حضرت عبدالبهاء

نوشته شده توسط ریمو | جمعه سی ام فروردین 1387 | 0:33 | لینک ثابت | موضوع: مناجات |

قسمتی از توقیعات حضرت ولی امرالله درباره ی تولد مدنیت جهانی 

ملاحظه فرمایید که بین شواهد مکرر و مستمر تحکیم اساس نظم اداری امرالله و قوای مخرب مهاجم بر جامعه ای که خود درد تولد نظم نوزادی را می کشد چه تضاد واضح و آشکاری وجود دارد. هر ناظر منصفی شهادت می دهد که هم در داخل جامعه ی بهایی و هم در خارج آن، قرائن و علائمی روزافزون موجود است که به نحوی شگفت انگیز بشارت می دهند که زمان تولد نظمی جهانی فرارسیده است. نظمی که خود طلایه ی عصر زرین بهایی است.
هیچ ناظر بی طرفی از کندی پیشرفت مدنیتی که پیروان حضرت بهاالله به ایجاد آن مشغولند و همچنین از ملاحظه موفقیتهای ظاهری و زودگذری که در جهان پدید می آید فریب نمی خورد و به اشتباه نمی افتد و هرگز به غلط چنین استنتاج نمی کند که این توفیقات سریع آنی می توانند از تاثیرات مرگبار امراض مزمنه ای که بر موسسات این عصر فاسد عارض گشته ممانعت نمایند زیرا قرائن و علائم زمانه بحدی است که هیچ شخص منصفی اهمیت و خصائص آنها را نادیده نمی گیرد و اگر راه انصاف را بپوید از غور در سلسله ی حوادث کنونی در می یابد که همه ی آنها نتیجه ی مشیت غالبه ی الهیه است تا نقشه ی جامع الاطراف و کاملی را درجهان تحقق بخشد. آن سلسله وقایع از طرفی منادی تقدم و پیشرفت موسسات غالبه ی آیین بهایی است و از طرف دیگر نماینده ی سقوط دستگاهها و قدرتهایی است که از شناسایی حضرت بهاالله غافل مانده اند. چنانکه می فرماید:" زود است بساط عالم جمع شود و بساط دیگر گسترده گردد. انّ ربک لهوالحق علام الغیوب "
ای دوستان عزیز و ارجمند این نظم بدیع جهانی که تحققش در آیات نازله از قلم حضرت بهاالله موعود بوده و اصول اساسیه اش در آثار مرکز میثاقش مصرح گشته مقصدی جز ایجاد اتحاد کامل نوع انسان ندارد و این وحدت و اتحاد ایجاد نگردد مگر آنکه موافق و مطابق با اصول و هماهنگ با قوه ی محرکه و قوانین حاکمه بر موسساتی باشد که اینک اساس بنیاد نظم اداری بهایی را تشکیل می دهند.
اما صلح اعظم به نحوی که حضرت بهاالله مقرر فرموده صلحی است که عملا باید متعاقب زمانی تحقق یابد که جنبه های روحانی و معنوی بر جهان غلبه یافته باشد یعنی زمانی که جمیع نژادها و مذاهب و طبقات و ملل درهم ادغام شده باشند و چنین صلحی برهیچ اساسی مرتفع نگردد و هیچ دستگاهی آن را حفظ نتواند مگر آنکه بر پایه ی احکام و قوانین الهی استوار باشد و آن احکام و تعالیم در نظم جهانی بدیعی که به نام مقدس حضرت بهاالله منسوب است مذکور و مکتوب.   

 

نوشته شده توسط حسام | جمعه نهم فروردین 1387 | 13:25 | لینک ثابت | موضوع: صلح |

کمی بیاندیشیم... 

شرح اتفاقی را که خواهيد خواند نامه ای است به قلم خود فردی که همين امروز طعمه کينه توزيهای کسانی گرديد که خود را سربازان گمنام امام زمان معرفی نموده اند.

لطفا به دوستان خود نيز خبر دهيد.

آيا ما هنوز در پی اثبات حقيقت طريقت خود از طريق نفی ديگرانيم؟! آيا هيچ راه ديگری جز کشتار و قتل در راه حقيقت وجود ندارد؟! کدام حقيقت با کشتار کشف شد و کدام آيين با ظلم از بين رفت؟ رسم جفا همواره رسم نامردمان بوده است و پاسداری حقيقت شرف پاکان. به اميد آنکه آتش تند ظلم ستمکاران به برکت آب زندگانی ابدی سرد گردد و پرتو آفتاب حقيقت قلوب را روشن و متحد گرداند. پس اگر به دنبال کشف حقيقت هستيم اين بار نيز با ديده انصاف در اين واقعه نظر افکنيم که تکراری دوباره است از داستان مقابله نور و ظلمت.

عين متن گزارش جهت اداره اطلاعات استان فارس:

اداره محترم اداره اطلاعات استان فارس

محترما پيرو نامه تهديد آميزی که در تاريخ  1386/12/27 از سوی گروهی که خود را سربازان گمنام امام زمان معرفی کرده بودند (که کپی آن ضميمه ميباشد) مبنی بر اعدام انقلابی من و هشت نفر ديگر به دليل بهايی بودن در ملا عام در تاريخ امروز 1386/12/29 جهت انجام کار در خيابان سعدی اتومبيل وانت خود را در خيابان داوری پارک نموده و سپس به خيابان سعدی رفتم. پس از برگشت هنگامی که درب اتومبيل خود را باز نموده متوجه فردی شدم که يک ظرف 4 ليتری دستش بود و از من تقاضای بنزين کرد و گفت خانواده در ماشين هستند لطفا اگر ممکن است مقداری بنزين به من بدهيد تا به پمپ بنزين برسم. من هم درب باک را باز کردم ولی شلنگ نداشتم خودش رفت از صندوق عقب پرايد سفيد رنگ که خانمی با چادر مشکی روی صندلی جلوی اتومبيل نشسته بود برداشت و آمد خودش بنزين را کشيد زمانی که ظرف 4 ليتری پر شد او ظرف را روی زمين گذاشت و از پشت مرا محکم گرفت و يک دستش را روی دهانم گذاشت در همان لحظه فرد ديگری که از داخل پياد هرو در حرکت بود به ما نزديک شد و با هم کمک کردند من را نزديک يک درخت بردند و با زنجير و يک قفل گردن مرا به درخت بسته و سپس بنزين را روی من ريختند نفر اول سريع رفت بطرف اتومبيل و سوار شد و نفر ديگر هم يک کبريت زد بطرف من انداخت روشن نشد کبريت دوم همزمان با روشن شدن خاموش شد. کبريت سوم هم به لباس من خورد و باز خاموش شد و چهارمين کبريت و آخرين کبريت روی زمين جلوی پای من افتاد کمی روشن شد و با کفش روی آن گذاشتم خاموش شد پس از آن او فرار کرد و سوار پرايد شد و صحنه را ترک کردند. دو کودک که در پياده رو مشغول دوچرخه سواری بودند من را ديدند. آنها را صدا کردم در همان موقع يکی از همسايه ها با اتومبيلش از منزل خارج او را صدا کردم و آمد و صحنه را که ديد ترسيد به او گفتم به 110 زنگ بزن ولی او گفت من اهل اينجا نيستم به کس ديگری بگو. سپس او رفت و همسايه های ديگر همديگر را خبر کردند. جمعيتی آنجا جمع شدند. خودم هم کمی حالم بهتر شد. متوجه موبايل خودم شدم. به 110زنگ زدم ديگر همسايه ها هم تماس گرفتند. از کلانتری زند پس از نيم ساعت آمدند و اول سعی کردند با تبر زنجير را پاره کنند نتوانستند. بعد يکی از همسايه ها کليد آورد و بالاخره قفل باز شد.
سپس يکی از مامورين داخل اتومبيل من نشست و به اتفاق به کلانتری رفتيم و گزارش تهيه شد که به پيوست يک نسخه تقديم ميگردد.

با کمال احترام
امضا محفوظ
86/12/29

ضميمه (نامه تهديد آميز)

بنام الله پاسدار خون شهيدان و در هم کوبنده مفسدين و ستمگران

جناب آقای ...

برگی ديگر بر لوح زرين انقلاب اسلامی به ثبت ميرسد تا آيندگان بدانند که اسلام و مسلمين هوشيارند و فريب سرسپردگان و جاسوسان اسرييلی را نخواهند خورد و نخواهند گذاشت پيروان آيين ناب محمدی فريب شيادانی چون شما را بخورند بنابراين طبق تحقيقات انجام گرفته توسط سربازان گمنام امام زمان مستقر در شهر شهيد محراب آيت الله دستغيب شما و هشت تن از مفسدين ديگر به اعدام انقلابی محکوم شده و بزودی اين حکم در ملا عام انجام ميپذيرد. حال شمايی که پيرو پيامبر دروغين بهاالله و سيد باب ميباشيد اگر واقعا آنها بر حق اند از آنها بخواهيد که جلوی اين حکم را بگيرند و استغفرالله همانند ابراهيم خليل که خداوند آتش را بر او سرد گردانيد آنها هم آتش را بر شما سرد گردانند. باشد تا ای درس عبرتی باشد برای همکيشان شما.

نوشته شده توسط ریمو | شنبه سوم فروردین 1387 | 23:17 | لینک ثابت | موضوع: |

 

     آنچه اکنون مایه ی نگرانی است و باید گفت در راس مسایل ایران قرار دارد علایم گسیختگی در اخلاق عمومی است. درست روشن نیست که مبانی اخلاقی جامعه ی ایرانی (بخصوص در شهرهای بزرگ و تهران) روی چه سنگی بند است. منظور آن است که خارج از استثناها یک جو بریدگی از مبادی حاکم است. اخلاق اجتماعی بطور کلی، یا از وجدان و شناخت، یا از معتقدات دینی، و یا از عرف تمدنی، و گاهی از هر سه الهام می گیرد. و البته در جهت دیگرش قانون ضامن اعمال آن است.
      ما اکنون وقتی از خود می پرسیم، کدام یک از اینها رفتار جامعه ی ایرانی را هدایت می کند در جواب لنگ می مانیم. چون استثناها را کنار بگذاریم می بینیم که هیچ قشر و دسته ای از این گسیختگی معاف نیست. با آنکه پیوسته حرف مذهب و تعالیم اخلاقی زده می شود، زیاد نیستند کسانی که آنرا به گوش گرفته باشند. حتی مشاهده می شود که پوشش مذهبی از جانب عده ای نوعی حایل بی اخلاقی قرار گرفته است. بی اعتمادی بحدی رسیده است که هیچ کس به هیچ مقام، هیچ اعتبار و فضیلتی، جز پول نقد اعتماد نمی کند و دری نیست که با دست آن به روی شما باز نشود.
      شکاف نسل ها، افزایش طلاق و گسیختگی خانوادگی، سرد شدن نگاه ها و نوعی خفقان عاطفی، همه ی اینها حاکی از تزلزل اخلاقی است که می تواند جامعه ای را تا پای انفجار یا اضمحلال ببرد. در دو چهرگی هیچکس کار جدی انجام نمی دهد زیرا مقصود نه انجام کار، بلکه وانمود کار است. هوش ها و استعدادها در جهت تلبیس رشد می کنند و نتیجه اش تحلیل رفتن جمع به سود فرد و تحلیل رفتن اصل به سود قلب خواهد بود.
      انسان تنها به نام انسان، انسان نیست. اگر آوا از او دریغ شد که بزرگترین ودیعه ی اوست، دون همتی و خاکساری بصورت یک خصلت اجتماعی در می آید... اگر الان نیاموزیم پس دیگر کی ؟  

       
                                             کوتاه شده مقاله ی " از کشتی غرق شده، کسی جان برد نمی برد "
                                                    دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، کیهان (لندن) شماره 448 

 

""  اگر انسان به قدر و مقام خود عارف شود جز اخلاق حسنه و اعمال طیبه از او ظاهر نشود ""

نوشته شده توسط حسام | سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 | 23:38 | لینک ثابت | موضوع: مقالات |

شعری از ایطائ رفسنجانی 

دوره  ادیان  به  ترتیب  و  نظام                می رود بالا قیام اندر قیام

چون دبستان است این ملک وجود          رتبه در رتبه صعود اندر صعود

چون کلاس سال اول گشت طی             پس کلاس سال دو آید ز پی

رتبه دو از میان چون رخت بست              رتبه سوم بجای وی نشست

آنکه می خواند کلاس سومین                خاطر او آگه است از دومین

پس به حسب اقتضای هر زمان               می کند تغییر درس کودکان

هر کلاسی را کتابی لازم است               زانکه درس دوم از سوم کم است

در   زمان   امتحان   آموزگار                     از کلاس سه نپرسد درس چار

چون کسی خواهد شدن بر نردبان            بایدش یک یک رود بر پله کان

انبیا    آموزگاران    حقند                        گر ز عهد سابق و گر لاحقند

پادشاه    غیب دان     دادگر                    از برای وحدت نوع بشر 

از   بنی آدم   گروهی   برگزید                  روح وحدت در بدنهاشان دمید

بهر   فتح   باب   دلها   رایگان                  دادشان از لطف مفتاح بیان

قفل لکنت از زبانشان برگشود                  رتبه شانرا از خلایق برفزود

تا   ز تاثیر   بیان  خویشتن                       برکنند از بن نهال شک و ظن

ریشه بیگانگی را بر کنند                         رایت وحدت بهر کشور زنند

نص قرآن مبین شاهد بود                         کانبیا را مقصد واحد بود

گفته حق بین رسولان فرق نیست             پس کلیم و عیسی و احمد یکیست

اینکه می گوییم دلیلی روشن است            لانفرق شاهد قول من است

گر به ظاهر بنگری مشکاتها                       نورها بینی ز یکدیگر جدا

ور به ماهیت کنی نیکو نظر                       فرقشان نتوان نمود از یکدگر

قائلان   امر   واحد بوده اند                         بوده از حق آنچه را فرموده اند

با وجود     اختلافات    فصول                      اختلافی رخ نداده در اصول

فرعها  تغییر  یابد   بیشکی                        لیک اصل شرعها باشد یکی

نوشته شده توسط سینا | دوشنبه بیستم اسفند 1386 | 18:32 | لینک ثابت | موضوع: |

دست در دست هم دهیم به مهر 

دیگه واقعا حوصله ام سر رفته بود. بین این همه کانال های جورواجور تلویزیون، هیچکدومش هم به درد نمی خوره ! کلافه شده بودم.
یه کانال می زنی، یارو داره فحش می ده و دولت های ظالم رو مواخذه می کنه. یه کانال می زنی ، چند تا خانوم بیکار نشستن دورهم دارن با هم می خندن! یه کانال می زنی آهنگ های تکراری! اون یکی کانال هم که همش پیان بازرگانی پخش می کنه! دیگه واقعا داشتم کلافه می شدم. تصمیم گرفتم تلویزیون رو خاموش کنم و برم یا یه کار دیگه انجام بدم. خواستم دکمه ی قرمز کنترل رو فشار بدم که اشتباهی به جاش  کانال عوض شد....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شکوفه | جمعه هفدهم اسفند 1386 | 14:14 | لینک ثابت | موضوع: مقالات |

همتی ای دوست 

 "همتی ای دوست"

 

زندگی بدرود، شادی سرفرود آر،

که در این روزهای پرتلاطم،هیچکس جز ما

به زیر آسمان این زمان چترش نمی بندد.

همه چتر بشر باز است

همه از پاکی باران گریزانند

همه آشفته حالند و پریشانند

و شعر مرگ می خوانند

                       ***

دگر در کوچه های خیس و باران دیده ی امید

که عشق و حس انسان یاری مردم همیشه بود در کوچه

نمی آید کسی دیگر، نمی ماند کسی دیگر در آن احساس

و اکنون  مردمان در خواب می میرند و

می مانند درآن حال...در بن بست...در پستی

در شگفتی یا که در مستی

سرود یاس می خوانند و در" ای کاش" می مانند.

                       ***

زندگی افسوس، امروز اندر این میدان

به جای میوه و آجیل و شیرینی

گل زهر و غذای کین و حسرت می فروشند این سبک مردان

و در اندوه و خشم خویش می مانند

در زندان و در میدان

                        ***

بیا ای دوست، آری تو

اگر یاری توانی تو

بیا دستی بده بر ما

فزون کن از توان و قدرت خود

جان جسم خسته ی این خلق یزدان را

بیا و زندگی بخشا به این خلق ستم دیده

بیا و دست همت نه، به این دیوار پاشیده

بیا و از گلستان وجود نازنینت،تو

کفی بر ما بیفشان تا

جهان پر گل شود  آری، بزن از ریشه نفرت را

ز اذهان پر از حیله، بکن بذر کدورت را

بکن از ریشه حسرت را

بیفشان بذر همت را

 

شکوفه 26 April 2007

 

نوشته شده توسط شکوفه | جمعه هفدهم اسفند 1386 | 11:26 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

دعا های دسته جمعی: 

 

هَل مِن مُفرج غَير الله؟ قُل سُبحان الله هوالله كُل عبادٌ لهُ و كلٌ بامره قائمون.

آيا گره گشايی و فريادرسی جز خدا هست؟ بگو هرگز! منزه و مقدس است خدا. اوست پروردگار يكتا همه بندگان ا ويند و همه به امر او بر پا ايستاده اند. 

 

سُبُوح قُدُوس رَبُنا و ربُ الملائكته والروح.

اوست درنهايت جلال و عظمت و در نهايت تقديس و تنزيه. اوست پروردگار ما و پروردگار ملائكه و روح.

 

تباركَ الذی بيدِهِ الملك.

بلند مرتبه و ارجمند است خداوندی كه عالم ملك در يد قدرت اوست.

 

هو حَسبی وَ حَسبُ كُل شیئ و كفی بالله حسيبا.

او مرا كافی است و براي همه كافی است و كافی است گواهی خداوند برای حسابرسی ما.

 

سُبحانَكَ يا هو يا مَن هُوَ هو يا مَن ليسَ اَحَد الا هو.

پاك و منزهی تو ای خدای ناپيدا ای آنكه تنها تويی غيب پنهان ای خدايی كه در مقام پر جلال و ارجمند تو همه كس فانی است و جز تو كسی نيست.

 

تَعالی الكريم ذُوا لفضلِ ا لعظيم.

بلند مرتبه و ارجمند است خداوند كريمی كه صاحب فضلی عظيم است.

 

لك الحَمْد يا مَقصود العالم ولك الشكر يا مَحبوبَ افئدة ِ المُخلصين.

حَمد و ثناء سزاوار تو است ای مقصود عالميان و شكر و سپاس شايسته ی تو است ای محبوب قلوب مخلصان.

 

 

ای ربِّ فاجْعل رزقی جمالك و شرابی وصالك و امَلی رضائكَ و عَملی ثنائكَ و ا نيسی ذِكركَ ومعينی سُلطانك.

ای پروردگار من روزی ام را جما لت قرار ده و باده ام را ديدارت و آرزويم را خوشنوديت و پيشه ام را حمد و ثنايت و همدم و همنشينم را ياد و ذكرت و يار و ياورم را قدرت وسلطنتت مقرر دار.

  

 

      يا اللهُ  المُسْتَغاث.

    ای خداوند فريادرس.

 

اللهُ رَبُنا و ربُ ا لعرش العظيم

خداوند پروردگار ما و پروردگار عرش عظيم است.

 

قُل اللهُ يَكفی عَن كُلِ شیئ  وعلی اللهِ فَلْيتوكَلُ المُتَوَكلينْ.

بگو خداوند ما را از همه چيزكفايت می كند پس بر چنين خداوندی همه ی متوكلان بايد توكل كنند.

 

يا نورَ ا لنورْ يا نورا فَوقَ كُل. يا مُظهِرَ كُلِّ ظهور يا رحمن يا رحيم.

ای نور بخش هر نوری ای فروغ برتر از هر فروغی ای ظاهر كنندۀ

هر ظهوری ای بخشنده ای مهربان.

 

فَسُبحانَ رَبِّ الفَياض الرحيم ِ ذُوالفَضل ِ العظيم

پاك و منزه است خداوندی كه بسيار فيض بخش و مهربان و صاحب فضلی عظيم است.

 

 

اللهُمَ يا سُبوح يا قدوس يا حَنان يا مَنان فَرِّجْ لَنا بالفَضل و الاحسان اِنك رَحمنُ مَنان.

خداوندی كه لازال درنهايت تقد يس و تنزيه بوده ای،ای خداوند مهربان ای خدای منت گذار به فضل واحسانت به ما گشايش بخش. توبخشنده و منانی ای پروردگار.

 

 

تَرانی يا الهی مُتَمَسِّكا باسْمِكَ الاَقدَسِ الانْوَر ِ الاعَزِّ الاعظم ِ العَلی ِ الابهی و مُتَشَبِثا  بِذَيل تَشَبَثَ به مَنْ فی الآخِرةِ والاولی.

خدايا مرا می بينی كه به نام مقدس و نورا نی تو به نام عزيز و بزرگت به نام بلند پايه و روشنت تمسك جسته ام .می بينی ای خدا به دامانی چنگ زده ام كه تمام اهل عالم در دنيا و آخرت همگی به آن چنگ زده اند.

 

 

نوشته شده توسط شکوفه | دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 | 23:20 | لینک ثابت | موضوع: مناجات |

مناجاتی از حضرت عبدالبها 

هوالله

ای خدای مهربان! به فریاد  بیچارگان برس. ای پاک یزدان، بر اطفال یتیم رحم فرما. ای خداوند بی نیاز، این سیل شدید را قطع کن. ای خالق جهانیان، این آتش افروخته را خاموش کن.ای دادرس، به فریاد یتیمان برس.

 ای داور حقیقی، مادران جگرخون را تسلی ده. ای رحمن رحیم، بر چشم گریان و دل سوزان پدران رحم نما.

 این طوفان را ساکت کن و این جنگ جهانگیر را به صلح و آشتی مبدل فرما.تویی بینا و شنوا.

عبدالبهاء عباس

نوشته شده توسط شکوفه | دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 | 23:17 | لینک ثابت | موضوع: مناجات |

نمای کلی از دیانت بهائی  

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن، در خدمت به نوع کوشیدن، ودرسبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن.
عبدالبهاء عباس

دیانت بهائی جوانترین دیانت جهان است. این آئین که کمی بیشتر از 160 سال از ظهورش در ایران می‌گذرد هم اکنون با جوامعی در 236 کشور و سرزمین و با بیش از 6 میلیون نفر پیرو در برگیرندهء بیش از 2100 قوم و نژاد و قبیله و از پیشینه‌های مختلف مذهبی، دومین دین گستردهء جهان است. 
ایدۀ محوری این دیانت وحدت تمام انسانها است چیزی که بهائیان از آن با عنوان اصل وحدت عالم انسانی یاد می‌کنند و بر اساس این اعتقاد می‌کوشند تا تعصبهای نژادی، جنسی و اعتقادی را از میان بردارند. بهائیان معتقدند همه باید برای پیشبرد منافع مشترک بشریت با هم همکاری کنند.

نگاهی به برخی از باورهای این آئین :

· بهائیان به یکتاپرستی اعتقاد دارند
· دیانت بهائی ادیان گذشته را قبول دارد
· دیانت بهائی این آموزه را ترویج می‌دهد که انسانها یک خانواده‌اند و سرنوشتی مشترک دارند
· تساوی زنان و مردان
· رفع هر نوع تعصب
· رفع فقر و ثروت بیش از اندازه
· جستجوی مستقل حقیقت
· تعلیم و تربیت جهانی
· شکیبائی مذهبی
· هماهنگی علم و دین
· جهان مشترک المنافع ملتها
· زبان مشترک و کمکی جهانی

بهائیان می‌کوشند ارزشهای متعالی انسانی را ترویج دهند
· درستکاری و صداقت
· امانت
· پاکدامنی و عفت
· خدمت به دیگران
· نیت پاک
· کردار درست
· یگانگی و وحدت

منبع:  سایت نگاه تازه

نوشته شده توسط شکوفه | یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | 13:7 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

صیام و تهذیب نفس 

  غیر از دعا و تفکر یک وسیله ی عمده ی دیگر برای انظباط روحانی یا ابزاری برای ترقی روحانی روزه بهایی از طلوع تا غروب آفتاب به مدت نوزده روز در سال ( 11 الی 29 اسفند ماه است. این یک دوران شکوفایی و تجدید حیات روحانی است.

این مدت اساسا یک دوره تفکر و دعا یک دوران شفا بخشی معنوی و تجدید قوای روحانی است که در طی آن فرد مومن باید سعی کمد زندگی درونی خود را بازسازی نماید. نظم جدید بخشد و نیروهای روحانی که در نفس و روحش نهفته است تازگی و قوه ی جدید بخشد. بنابراین از لحاظ ماهیت اهمیت و هدف آن اساسا روحانی است. (1)

تردیدی نیست که روزه یک نماد و سنبل از میل و آرزوی ما به گسستن از امور دنیاست.

زیرا ایام صیام جسمانی رمزی از صیام روحانیست یعنی کف نفس از جمیع شهوات نفسانی و تخلق باخلاق روحانی و انجذاب به نفحات رحمانی و اشتعال بنار محبت سبحانی.(2)

 

 1)Directives from the Guardian. Page: 27

2)حضرت عبدالبهاء ، منتخباتی از مکاتیب. ص67

نوشته شده توسط شکوفه | یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | 12:40 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

ترجمه ی دعای ایام روزه داری بهائیان 

اوست گرامی و بسیار پر احسان

ای خدای مهربان و توانا بر همه ی جهان هستی! بندگان و کنیزان خود را مشاهده می کنی که در روزهای تو به دستور و اراده ی تو روزه دار شده اند و برای ذکر و ثنای تو به امید دستیابی به آنچه که در گنجهای فضل و خزاین بخششت نهفته است، در سحرگاهان برخاسته اند. ای که زمام امور موجودات در دستت است و ملکوت نالم ها و صفت ها در قبضه اختیارت! از تو درخواست می نمایم بندگانت را از باران ابر رحمت خویش در این روزهای که از آن توست محروم منمایی و ایشان را از قطرات دریای خوشنودی خود بی بهره مسازی.

بار خدایا. به تحقیق همه ی ذرات به قدرت و فرمانروایی ات و به نشانه های بزرگی و اقتدارت گواهی می دهند. پس ای پروردگار عالم و ای مالک ازلیت و فرمانروای همه ی مردمانبه بندگان خویش که به ریسمان فرمانهایت متوسل شده اند و هنگام پیدایش و ظهور احکامت از آسمان اراده ات سر فرود آورده اند، رحم بنمای.
پروردگارا میبینی که دیدگان ایشان به شوی افق عنایتت دوخته شده و قلبهایشان متوجه دریاهای لطفت گشته و  آوازهایشان به اسم بسیار درخشنده ات بلند است، رو به خاموشی گذاشته است. پس ای پروردگار! دوستانت را به خاطر رها کردن آنچه که نزد خوددشان بود به امید رسیدن به آنچه نزد تو است و به سبب آنکه از این دنیا دوری جسته اند و به افق بلند مرتبه ی تو روی نمودند، سختی ها و رنج بسیار ایشان را در رسیده است، یاری کن.

خداوندا! از تو درخواست می کنم اینان را از مراتب نفس و از هوای و هوس حفظ فرمایی و ایشان را بر هرچه در دنیا و آخرت به سود است تائید و توفیق نمایی. بارخدایا! از تو به اسم پنهانت که در گنجینه ات نهفته است و با بلنترین ندا ها همگان را در عالم آفرینش فرا می خواند و به سوی سدره المنتهی و به مقامی بسیار والا دعوت می نماید، درخواست می کنم که بر ما و بر بندگانت از ابر بخشایش خود باران فروفرستی تا ما را از یاد غیر تو مطهر نماید و به سمت ساحل دریای بخششت نزدیک نماید.

پروردگارا! پس برایمان از قلم اعلای خود بنگار آنچه را که با آن ارواحمان در جبروتت و نامهایمان در ملکوتت و اجسادمان در گنج های حفظت و اجساممان در خزاین محفوظت از خطا محفوظ بماند. تویی توانا بر آنچه بوده و خواهد بود.

پروردگارا! دست های آرزومندی را بلند شده به سوی آسمان بخشش و کرمت میبینی. آرزو دارم آن دست ها را جز با گنج های عطا و بخششت باز مگردانی.

خداوندا! از برای ما و پدران و مادرانمان کلمه ی غفران (آمرزش گناهان) را بنگار. سپس آنچه را اراده نمودیم از میانه ی دریای بخشش و موهبتت بر آورده ساز. پس ای محبوب ما! آنچه که در راهت انجام داده ایم، قبول فرما. به درستی که توی توانا و بلند مرتبه و یکتا و یگانه و بخشنده و مهربان.

نوشته شده توسط شکوفه | شنبه یازدهم اسفند 1386 | 23:22 | لینک ثابت | موضوع: مناجات |

آشنایی تقویم بهایی 

 تقویم بهایی 19 ماه دارد که هر ماه 19 روز دارد. 19 ماه 19 روزه جمعا 361 می شود.  از آنجائیکه سال 365 روز دارد، روز باقی مانده،  ایام "هاء" ( هاء .ع : در فارسی  به معنی بخشش می باشد) نامیده می شود. که البته در سالهای کبیسه یک روز به این ایام اضافه خواهد شد. به یمن " ایام مبارک هاء " بهائیان به برگزاری جشن و سرور می پردازند و با اطعام دوستان و آشنایان و همچنین کمک به فقراء و نیازمندان، شروع ماه روزه داری را جشن می گیرند. 

 

ماه های بهایی عبارت اند از:

شهر البهاء : اول فروردین: 21 مارس

شهر الجلال: 20 فروردین: 9 آوریل

شهر الجمال: 8 اردیبهشت: 28 آوریل

شهر العظمه: 27 اردیبهشت: 17 می

شهر النور:15 خرداد : 5 جون

شهر الرحمه:3 تیر: 24 جون

شهر الکلمات:22 تیر: 13 جولای

شهر الکمال:10 مرداد: اول آگوست

شهر الاسماء: 29 مرذاد: 20 آگوست

شهر العزه: 17 شهریور: 8 سپتامبر

شهر المشیه: 5 مهر: 27 سپتامبر

شهر العلم:24 مهر: 16 اکتبر

شهر القدره : 13 آبان: 4 نوامبر

شهر القول: 2 آذر: 23 نوامبر

شهر المسائل: 21 آذر: 12 دسامبر

شهر الشرف: 10 دی: 31 دسامبر

شهر السلطان: 29 دی: 19 ژانویه

شهر الملک:18 بهمن: 7 فوریه

1/2/3/4 ایام هاء

شهر العلاء (ماه صیام) 11 اسفند: 2 مارس

 

ماه صیام ماهی است که بهائیان در آن روزه می گیرند. در سالهایی که 365 روز دارد، همواره از 11 اسفند آغاز می شود تا 29 اسفند به طول می انجامد.  به طور معمول در اولین روز هر ماه یا به بیانی دیگر هر نوزده روز یکبار افرا هر جامعه ی محلی بهایی کرد هم می آیند که آنرا ضیافت 19 روزه می نامند. در چنین انجمن روحانی که توام با خواندن دعا و تلاوت آیات و در کمال روح و ریحان و دوستی و صمیمیت برگزار می شود امور روحانی و اجتماعی جامعه مورد بحث و شور قرار می گیرد.

 

در ماه صیام نیز ، علاوه بر امتناع از خوردن و آشامیدن (از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب)، بهائیان باید به پروش هرچه بیشتر قوای روحانی شان و تهذیب نفس بپردازند.

 

در انتهای ماه صیام عیدی گرفته می شود که مصادف است با روز اول عید نوروز. و از آنجائیکه عید نوروز یکی از اعیاد اصیل ایرانی است و آفتاب دیانت بهایی هم از سرزمین ایران طلوع کرده، لذا عید نوروز و عید صیام به طور مصادف با یکدیگر و برای همه ی بهائیان محترم شمرده می شود.

به طور کلی 9 روز در سال، تعطیل مذهبی برای بهائیان محسوب می شود و در این 9 روز، کار اداری و مالی و تجاری بر ایشان حرام گردیده است. این روزها در حقیقت سالروز وقایعی مربوط به شخصیت های بارز این دیانت است و به قرار زیر می باشد:

 

این روزها عبارتند از:

ا فروردین _1 شهر البهاء _21 مارس: عید صیام و آغاز نوروز

ا اردیبهشت_13 شهر الجلال_21 آوریل: اول عید رضوان

9 اردیبهشت_2 شهر الجمال_29 آوریل: نهم عید رضوان

12 اردیبهشت_5 شهر الجمال_2 می: دوازدهم عید رضوان

2 خرداد_ 23 می : بعثت حضرت اعلی(پیامبر دیانت بابی و مبشر دیانت بهایی). تولد حضرت عبدالبهاء( فرزند حضرت بهالله پیامبر دیانت بهایی )

8 خرداد_29 می: صعود حضرت بهالله. (ساعت تلاوت زیارتنامه: 3 بامداد)

28 شعبان: شهادت حضرت اعلی (ساعت تلاوت زیارتنامه: 12 ظهر)

1 محرم: ولادت حضرت اعلی

2 محرم: ولادت حضرت بهالله

 

از سایر روزهای مخصوصی که برای بهائیان محترم شمرده می شود ( البته این روزها، تعطیل محسوب نمی شوند و کار کردن در آنها جایز است ) عبارتند از :

26 نوامبر _5آذر: یوم عهد و میثاق

28 نوامبر: صعود حضرت عبدالبها،


 

نوشته شده توسط شکوفه | شنبه یازدهم اسفند 1386 | 23:19 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

اثبات یک ادعا 

هر مکتب و دینی که مدعی ایجاد وحدت و اتحاد در بین ملل است اول از همه باید خود آن مکتب واحد باشد یعنی دارای فرقه و شعبه نباشد. چرا؟ چون مکتبی که پیروانش متحد نباشند چگونه می تواند که اتحاد را در بین ملل ایجاد کند.

یکی از مهمترین دلایلی که اثبات می کند که دیانت بهائی توانایی برپایی وحدت را در بین جمیع ملل و امم دارد عدم وجود فرقه و شعبه در این دیانت است و کاملا راه ایجاد تفرقه و تشعب در آن مسدود است. حال به ذکر دلایلی از آن می پردازم:

۱) از جمله مهمترین عواملی که باعث تفرقه در ادیان قبل می شده مسئله تعیین جانشین بوده است که به صورت شفاهی صورت می گرفته و باعث می شده که افرادی همزمان ادعای جانشینی کنند و تفرقه صورت گیرد اما د ر این دور حضرت بهاءالله به صورت کتبی در کتاب عهدی حضرت عبدالبهاءرا مبین آیات الله و مرکز عهد و میثاق قرار دادند و همچنین حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای خویش حضرت شوقی را ولی امرالله قرار دادند و حضرت ولی امرلله نیز طبق بیان مبارک در کتاب اقدس مجمعی ۹ نفره را با نام بیت العدل تشکیل دادند که بیت العدل طی هر دوره توسط انتخاباتی آزاد و سریتوسط بهائیان تعیین می شود.

۲)یکی د