تبليغاتX
زبان واحد - صلح جهانی

ترک تعصبات , لازمه صلح جهانی


بيان روز

ای فرزند کنیز من, از لسان رحمن سلسبیل معانی بنوش و از مشرق بیان سبحان اشراق انوار تبیان من غیر ستر و کتمان مشاهده نما. تخمهای حکمت لدنیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و بآب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلده طیبه انبات نماید.


معنای خاتم النبیین از نظر آثار بهایی (2) 

معنی دوم: پیروان تمامی ادیان در این اعتقاد متفق القولند که مظاهر مقدسه جلوگاه صفات الهی و معرض کمالات حضرت باری تعالی می باشند هیاکل آسمانی در مثل مانند آئینه ای هستند که در مقابل شمس حقیقت قرار گرفته و کمالات الهی را جذب و بعالم انسانی منعکس می نمایند از جمله صفات الهی که در هیکل انبیا تجلی میابد صفت اولویت و آخریت است.چنانچه در قرآن کریم نیز اشاره شده است که "هو الاول و الاخر و الطاهر و الباطن"(1) و از آنجائیکه پیامبر اسلام نیز مظهر صفات الهی بوده اند لذا بدین مناسبت است که حضرتشان خود را مظهر اولویت و آخریت و بدئیت و ختمیت میدانند پس اگر چنانچه به حضرتشان کلمه خاتم النبیین اطلاق شود این ختمیت به اعتبار وحدتی است که در حقیقت روح انبیا الهی موجود می باشد چنانچه خود در مورد بدئیت مقام خود می فرمایند "و کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین"(2) و همچنین در جای دیگر می فرمایند "کنت و علی نورا بین یدی الرحمن قبل ان یخلق عرشه"(3) شرح این موضوع را حضرت بهاالله به تفصیل در کتاب مستطاب ایقان بیان نموده اند از جمله می فرمایند "همان قسمی که در اول لا اول صدق اخریت برای مربی غیب و شهود میاید همان قسم هم بر مظاهر او صادق میاید و در حینی که اسم اولویت صادق است همان حین اسم آخریت صادق و در حینی که بر سر بدئیت جالسند همان حین بر عرض ختمیت ساکن و اگر بصر حدید یافت شود مشاهده مینماید که مظهر اولویت و آخریت و ظاهریت و باطنیت و بدئیت و ختمیت این ذات مقدسه و ارواح مجرده و انفس الهیه هستند"

از جهت دیگر وقتی که وحدت انبیا الهی به ثبوت رسید و مسلم گردید که هیاکل مقدسه یک حقیقت بوده و از یک منبع ساطع و متجلی میگردند پس جمیع آنان مظهر بدئیت و ختمیت می باشند و بر جمیع آنان کلمه فاتح النبیین و خاتم النبیین اطلاق میگردد در مثل اگر چنانچه آفتاب هزار بار طلوع و غروب نماید باز هم یک آفتاب زیاده نخواهد بود به همین قسم اگر هر یک از شموس حقیقی مثلا پیامبر اسلام خود را اولین و آخرین نور الهی و نخستین و آخرین مظهر آسمانی بنمامد درست خواهد بود و اگر ادعا فرماید که آخرین فیض آسمانی و آخرین نبی و فرستاده الهی می باشد ایضا صحیح خواهد بود چه که ظهورات قبل از شارع اسلام نیز ظهور حقیقت محمدی بوده و ظهورات بعد از حضرتشان نیز ظهور محمد (ص) خواهد بود به عبارت دیگر ظهورات آینده نیز مجئی ثانوی همان حقیقت و همان روحی است که در وجود رسول اکرم و انبیای قبل از وی تجلی نمود چه که مظاهر مقدسه الهی بحکم آیه "و ما امرنا الا واحدة"(4) جمیعا حقیقت واحد و ذات متحدی هستند (5) که به الوان و اشکال مختلفی تجلی نموده اند چنانچه خود پیغمبر در این مورد می فرمایند "اولنا محمد اوسطنا محمد اخرنا محمد فکلنا محمد"(6) و همچنین "اما النبیئون فانا"(7) یعنی تمام انبیا من هستم ، همچنین حضرت مسیح خود را مظهر بدئیت و ختمیت دانسته و فرمود "من الف و یا و اول و انتها هستم"( 8 ) و در جای دیگر انجیل خود را جوهر خاتم خدا دانسته و میفرماید "و به وسیله او عالمها را آفرید که فروغ و جلالش و خاتم جوهرش بود"(9)

شارع بهایی این مطلب را در کتاب ایقان تشریح نموده و چنین میفرماید ".و اگر جميع ندای اَنَا خاتَمُ النَّبيّين بر آرند آن هم حقّ است و شبهه را راهی نه و سبيلی نه زيرا که جميع حکم يک ذات و يک نفس و يک روح و يک جسد و يک امر دارند و همه مظهر بدئيّت و ختميّت و اوّليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت آن روح الارواح حقيقی و ساذج السّواذج ازلی اند" ایضا در ایقان مبارک صفحه 172 می فرمایند " چه مقدار از نفوس که به سبب عدم بلوغ به اين مطلب به ذکر خاتم النّبيّين محتجب شده از جميع فيوضات محجوب و ممنوع شده‏اند با اينکه خود آن حضرت فرمود: "اَمَّا النَّبيّونَ فَاَنَا"(10) و همچنين فرمودند: منم آدم و نوح و موسی و عيسی چنانچه ذکر شد. مع ذلک تفکّر نمی نمايند بعد از آنکه بر آن جمال ازلی صادق می آيد به اينکه فرمودند: منم آدم اوّل، همين قسم صادق می آيد که بفرمايند: منم آدم آخر. و همچنانکه بدء انبياء را که آدم باشد به خود نسبت دادند همين قسم ختم انبياء هم به آن جمال الهی نسبت داده می شود. و اين بسی واضح است که بعد از آنکه بدء النّبيّين بر آن حضرت صادق است همان قسم ختم النّبيّين صادق آيد" و همچین در جواهر الاسرار صفحه 28 میفرمایند " لَترى كلّ النّبيّين والمرسَلين كهيكلٍ واحد ونفسٍ واحدة ونورٍ واحد وروحٍ واحدة، بحيث يكون أوّلُهم آخرَهم وآخرُهم أوّلَهم"(11)

حضرت باب در آثار خود انبیا الهی را به خورشید تشبیه فرموده اند که اگر صدها بار طلوع و غروب فرماید یک شمس واحد طلوع و غروب فرموده است چنانچه در دلائل السبعه فارسی صفحه 2 مذکور است "بدان که مثل او مثل شمس است اگر بما لانهایه طلوع نماید یک شمس زیاده نبوده و نیست و اگر بما لانهایه غروب کند یک شمس زیاده نبوده و نیست ، اوست که در کل رسل ظاهر بوده و اوست که در کل کتب ناطق بوده اولی از برای او نبوده زیرا که اول به او اول میگردد و اخری از برای او نبوده زیرا که آخر به او آخر میگردد"


-------
1- سوره الحدید آیه 3
2- کلمات مکنونه ملاحسین فیض کاشانی چاپ سنگی صفحه 186- کتاب روضات الجنان و جنات الجنان حافظ حسین تبریزی صفحه 508-
3- حدیقه الشیعه ملا احمد اردبیلی صفحه 55 – کتاب روح البیان شیخ اسماعیل حقی
4- در سوره القمر آیه 51 می فرماید "نیست امر ما مگر واحد"
5- مولانا میگوید جان گرارن وشگان از هم جداست .. متحد جانهای شیران خداست
6- رسائل سید کاظم رشتی در شرح خطبه طتنجیه صفحه 260 و 243
7- شرح القصیده سید کاظم رشتی صفحه 115
8- مکاشفات یوحنا باب اول آیه 17
9- رساله به عبرانیان باب اول آیه 3
10- کلمات مکنونه ملا حسین فیض کاشانی
11- هر آئینه می بینی همه انبیا و مرسلین را مانند هیکل واحد و نفس واحد و نور واحد و روح واحد بطوریکه می باشد اول آنان آخر آنها و آخر آنها اول آنان. 
 
      
 

نوشته شده توسط حسام | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 23:44 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |

معنای خاتم النبیین از نظر آثار بهایی 

از آنجائیکه در متون و آثار بهایی شارع مقدس اسلام بکلمه خاتم النبیین (1) ملقب گردیده اند لذا برخی از محققین غیر بهایی چنین تصور مینمایند که در کتب بهایی نیز سلسله انبیا الهی بعد از پیامبر اسلام قطع و بساط رسالت و نبوت به ظهور حضرتشان منطوی گردیده است ولی نکته قابل توجه همین جاست که کلمه خاتم النبیین در آثار بهایی به هیچ وجه معنای ختم سلسله مظاهر مقدس و قطع فیض الوهیت را از عالم بشریت ندارد بلکه در آثار بهایی ذکر خاتم در حق پیغمبر اسلام به جهت تعزیز و تجلیل از مقام پیغمبر یا به معنی ختم دوره نبوت جزئیه و شروع دوره اعلای از آن که دون مقام غیب الهی و فوق نبوت است اطلاق گردیده است (2) که اکنون مزید تبصر هر کدام از معانی را جداگانه در پنج قسمت مورد مطالعه قرار میدهیم:

معنی اول : همانطور که در بدو مقال گفته شد یکی از معنانی خاتم النبیین که در آثار بهایی بدان اشاره شده است این است که خاتمیت پیغمبر اسلام به معنای ختمیت دوره رسالت جزئیه و شروع رسالت کلیه بوده است بدین معنی که با ظهور پیغمبر اسلام دوره نبوت و رسالت جزئیه خاتمه پذیرفته و مقدمات ظهور کلی الهی که در کتب مقدسه بشارت داده شده بود فراهم گردیده است چه که شارع بهایی هر چند در سلسله ادیان گذشته ظاهر و از لحاظ صفت مانند ادیان سلف جنبه رسالت دارند ولی مقاما از ظهورات گذشته برتر و عالیتر بوده و از لحاظ افاظه فیوضات معنوی به مراتب شدیدتر از انبیا پیشین بشمار میروند. این ظهور عظیم در حقیقت همان ظهور کلی الهی است که در کتب و رسالئل آسمانی مانند تورات و انجیل و قرآن و همچنین در احادیث و اخبار اسلامی به ظهور رب آسمانی و ظهور الله و نبا عظیم و ظهور مکلم طور ملقب گردیده است بنابراین به اعقاد بهایی رشته رسالت و نبوت نه تنها به ظهور پیغمبر اسلام منقطع نگردیده بلکه با ظهور حضرت بهاالله امر عظیمتری در عالم تحقق یافته است و نفثات روح القدسی نه تنها قطع نشده بلکه تجلی و اشراقش شدیدتر گشته است. چنانچه شارع بهایی خود به کرات در خلال نصوص و الواح مبارکه استمرار و توالی مظاهر آسمانی را امری ضروری دانسته و ضمنا برای آنکه عظمت ظهور خویش را نسبت به ظهورات گذشته معلوم گرداند پیامبر اسلام را به خاتم النبیین ملقب فرموده اند تا معلوم شود این ظهور جدید با آنکه دون مقام الوهیت می باشد ولی از مقام رسالت و نبوت که در شریعت اسلام تصور میرفته بالاتر و رفیع تر است بنابراین کلمه خاتم النبیین در آثار بهایی به هیچ وجه به معنای قطع سلسله رسالت و نبوت نبوده بلکه معنای آن این است که بعد از ظهور پیامبر اسلام ظهور عالیتری در عالم تحقق یافته و امر عظیمتری ظاهر گردیده است در مثل وقتی میگوییم معلم دوره متوسطه خاتم المعلمین است معنای این جمله این نیست که بعد از اختتام دوره متوسطه سلسله معلمین قطع و مراحل علم خاتمه پذیرفته باشد بلکه منظور ما از ختمیت در این مقام آنست که بعد از دوره متوسطه دوره عالیتری از علوم آغاز و معلم بزرگتر و مطلع تری رشته تدریس را بدست خواهد گرفت.چناچه حضرت بهاالله در جواهر الاسرار صفحه 49 که در اوائل ظهور نازل گردیده است بدین مطلب اشاره نموده و در اثبات فضیلت این ظهور بر ظهورات گذشته چنین می فرمایند " ثمّ اعلمْ بأنّ هذه الجنّة في يوم الله أعظم من كلّ الجنان وألطفُ من حقائق الرّضوان لانّ الله تبارك وتعالى بعد الّذي ختم مقام النّبوّة في شأن حبيبه وصفيّه وخيرته من خَلقه، كما نُزّل في ملكوت العزّة ﴿ولكنّه رسول الله وخاتَمُ النّبييّن﴾، وعد العباد بلقائه يومَ القيمة لعظمة ظهور البَعْد، كما ظهر بالحقّ. ولم يَكُنْ جنّةٌ أعظم من ذلك ولا رتبةٌ أكبر من هذا إنْ أنتم في آيات القرآن تتفكّرون. فهنيئاً لمن أيقن بلقائه يوم ظهور جماله" که معنای آن به طور خلاصه یعنی به جهت عظمت ظهور بعد بود که خداوند تبارک و تعالی بعد از آنکه مقام نبوت را در شان حبیب و برگزیده خود و بهترین خلق خود (رسول الله) ختم کرد مردم را به لقای خود در روز قیامت وعده داد.(3)

اکنون با کمی دقت در مضمون کلمات (لعظمه ظهور البعد) بخوبی معلوم میشود که اطلاق کلمه خاتم النبیین در حق پیامبر اسلام به جهت ذکر عظمت این ظهور بوده است البته واضح است که فضیلت و تقدم ظهور حضرت بهاالله بر ظهورات قبل بدان جهت میباشد که حضرتشان موعود جمیع ادیان و ملل عالم بوده و به جهت آنکه در زمان مترقی تری مبعوث گشته اند بنابر حوائج این عصر حقایق عالی تری و وسیعتری به جامعه انسانی عرضه فرموده اند چنانچه حضرتشان در کتاب ایقان در اثبات فضیلت مقام این ظهور به ظهورات گذشته آیه شریفه قرآن را که میفرماید"تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض"(4) مورد استناد قرار داده و با استناد به همین آیه است که در کلمات فردوسیه می فرمایند "مقام این امر فوق مقام ماظهر و یظهر است" در بیان عظمت این ظهور کافی است عرض شود که کتب مقدسه قبل و همچین آثار اسلامی و آیات قرآن کریم برای بیان عظمت ظهور بعد که ظهور حضرت بهاالله است آنرا به لقا الله تسمیه فرموده اند.چنانچه قرآن بعد از بیان آیه " ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" مردم را به لقای الهی بشارت داده می فرماید " تحیتهم یوم یلقونه سلام " یعنی تحیت آنها در روزی که خداوند را ملاقات کنند سلام است در اینجا ضمیر کلمه "یلقونه" راجع به خداوند بوده و منظورش ظهور کلی الهی می باشد چه که واضح است خداوند مجید هرگز از مقام کمال و اطلاق تنزل به رتبه نقص نمینماید و در هیکل انسان محدود و ناقص متجسد نمی گردد.پس به خوبی واضح است هر جا که قرآن کریم به ظهورالله بشارت میدهد مراد مظهر ظهور کلی الهی می باشد.

همچنین در کتاب ایقان مبارک می فرمایند "در کتاب مبین رب العالمین بعد از ذکر ختمیت فی قوله تعالی ولکن رسول الله و خاتم النبیین جمیع ناس را به لقای خود وعده فرموده"(5) همچنین در لوح ابن ذئب صفحه 134 می فرمایند "امروز کلمه مبارکه ولکن رسول الله و خاتم النبیین بیوم یقوم الناس لرب العالمین منتهی شد" و همچنین در زیارت نامه حضرت سید الشهدا می فرمانید " هذا یوم فیه انتهت آیه القبل بیوم یقوم الناس لرب العرش و الکرسی المرفوع" و همچنین در کتاب اقدس میفرمایند " ایاکم ان یمنعکم ذکر النبی عن هذا النبا الاعظم" و در لوحی می فرمایند "بشارت عظمی که از قلم اعلی جاری و نازل آنکه و لکنه رسول الله و خاتم النبیین بکلمه مبارکه یوم یقوم الناس لرب العالمین منتهی گشت. (6)
و در مجموعه اشراقات صفحه 57 میفرمایند "قل هذا یوم فیه استوی مکلم الطور علی عرش الظهور و قام الناس لله رب العالمین" و در لوحی می فرمایند "امروز روزیست که بزرگی آن در جمیع کتب الهی از قلم اعلی مذکور و مسطور است اگرچه ایام ظهور مظاهر احدیه مطالع نور الهیه در مقامی با یام الله مذکور ولکن این ایام در جمیع کتب تخصیص یافته و مخصوص است و به حق جل جلاله چنانچه به خاتم النبیا می فرمایند " یوم یقوم الناس لرب العالمین و همچنین الملک یوئذ لله و جاء ربک و الملک صفا صفا"
همچنین حضرت ولی امرالله در لوح قرن بدیع که به افتخار احبای ایران نازل شده است آثاری از عظمت این ظهور از بیانات مبارکه نقل می فرمایند که از جمله چنین است "امروز یوم الله است و حق وحده در او ناطق لایذکره فیه الاهو ... امروز سید روزها و سلطان ایام ها است ... بصر ایام است بلکه بصر عالم به آن روشن عالم زمان به ساعتی از ساعاتش معادله ننماید آفتاب و ماه شبه این یوم را ندیده از ختمیت خاتم مقام این یوم ظاهر و مشهود "


1- در اشراقات صفحه 293 میفرمایند "الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه"
2- در مشارق الانوار شیخ رجب برسی صفحه 205 و در کتاب منتهی الامال شیخ عباس قمی جلد دوم صفحه 339 مذکور است که حضرت امیر در مورد ظهور مکلم طور فرمود "توقعوا ظهور مکلم موسی من الشجر علی طور"
3- جواهر الاسرار اثری است که از قلم حضرت بهاالله در جواب حاجی محمد اصفهانی که از شاگردان ممتاز شیخ مرتضی انصاری بشمار میرفت نازل گردیده است این لوح قبل از ایقان در بغداد نازل و در مورد اثبات حقانیت مظاهر مقدسه بحث نموده است.
4- یعنی بعضی از انبیا نسبت به بعضی دیگر افضل تر هستند و در سوره بنی اسرائیل آیه 57 میفرماید"لقد فضلنا بعض النبیین علی بعض" یعنی فضیلت دادیم بعضی از انبیا را بر بعضی دیگر.
5- صفحه 131
6- این بیان از اسرارالاثار جناب فاضل مازندرانی نقل گردیده است.

نوشته شده توسط حسام | یکشنبه ششم مرداد 1387 | 1:30 | لینک ثابت | موضوع: گردآوری |