زبان واحد - صلح جهانی
ترک تعصبات , لازمه صلح جهانی
|
|
بيان روز ای فرزند کنیز من, از لسان رحمن سلسبیل معانی بنوش و از مشرق بیان سبحان اشراق انوار تبیان من غیر ستر و کتمان مشاهده نما. تخمهای حکمت لدنیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و بآب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلده طیبه انبات نماید. زنان در عصر قاجار وظهور دیانت بابی و بهایی مقدمه:
دوره قاجار از سیاهترین دوران تاریخ ایران است. در این عصر شاهان بی تدبیر و خود خواه قاجار به همراهی و هدایت علمای دینی و گرگان به ظاهر میش ، زمام امور مملکت را در دست گرفته بودند. مردم ایران در غرقاب جهالت و خرافات غرقه بودند و ایران هر روز تاراج و دستمایه بیگانه و دشمن قرار می گرفت. روسای امور جای آنکه از شدت نادانی و عقب ماندگی بکاهند ، با فرامین کوته بینانه و خشک مغزانه خویش بر آن می افزودند و اگر کسی صلای آزادی ایران و ایرانی را از کام بر میکشید، به هزار زجر و عذاب دچار می گشت. در این میان وضعیت زنان از سایر اقشار جامعه بدتر بود. این ظلم و ستمی که در زمان قاجار بر زنان می رفت ، برآمده از طرز تفکر و اعتقاد مردان و نیز خود زنان درباره جنس زن بود. آنچه زن را تنها به یک حیوان خانگی تنزل می داد و او را به عنوان اسباب و ابزاری در دست مرد می دانست که وظیفه اش کسب رضایت او و تمهید اسباب راحتش بود. هر حرکت جسورانه و شجاعانه ای که برای آزادی زن انجام میشد به اسم دین و به بانگ تکفیر خاموشی می گرفت یا با شدت عمل مواجه می شد. نظر به اهمیت نقش زن در اجتماع و تحولاتی که سپیده آن از زمان قاجار سر بر کشید، به بررسی وضعیت زنان و شیوه زندگی ایشان در این دوره می پردازیم و سپس تغییراتی را که به وسیله دیانت بابی و بهایی در شیوه نگرش و رفتار به زنان ایجاد شد، مورد نظر قرار می دهیم. گرچه عواملی چند سبب برون جستن زنان از پیله تنگ و بی نور تعصبات گردید ولی در این نوشته به تاثیرات این دو آیین که در عصر قاجار سر بر آورد ، توجه می شود.
اوضاع اجتماعی زنان در دوره قاجار: درزمان قاجار، اقلیتها(قومی و مذهبی)، غلامان و زنان از نظر حقوقی مقامی کمتر از سایر اقشار جامعه داشتند. (1)زنان نیز خود شامل دودسته فرودست (مربوط به قشرهای پایینتر جامعه و فرادست(اقشار بالاتر جامعه) بودند و بر این اساس طرز پوشش، فعالیت، حق ارث، ازدواج و... آنها متفاوت می شد.(2) در حقیقت بدترین و سخت ترین دوران حیات زن ایرانی در عصر قاجار سپری شد که به علت شدت استبداد، کثرت خرافات و جهل و نادانی، قدرت واستیلای روحانیان قشری اسلامی(اصولگرایان)، فساد درباریان و گسترش حرمسراها صورت پذیرفت.(3) در این زمان وضع پوشش، طرز باورها(که مملو از خرافات و سطحی بینی بود)، شیوه ازدواج، سرگرمی و گذران اوقات،تعلیم و تربیت کودکان به شدت تحت تاثیر باور مذهبی قشری قرار گرفته بود که در ادامه به این موارد اشاراتی می گردد: وضع پوشش زنان: از آنجا که زن جزو مایملک مرد به حساب می آمد و از حقوقی نصف حق مرد و حتی کمتر از آن بهره مند بود، طرز پوشش او نیز از پیش تعیین شده بود. لباس زنها معمولا رنگ باخته ویکنواخت بود. کفشهای چرمی سفت می پوشیدند که به هیچ وجه مناسب راه رفتن نبود ومعمولا پاشنه آن را می خوابانیدند. این کفشها در هنگام راه رفتن صدایی از خود تولید می کرد که یکی از علل آن این بود که اگر زن از خانه بیرون رود،سایر اعضای خانواده(مردان) مطلع شوند.این لباسهای رنگ و رو رفته و غالبا کثیف و بد بو فقط در وقت حمام یعنی چند ماه یک بار عوض و شسته می شد.(4) زن باید چادری سیاه یا آبی تیره بر سر می کرد که کاملا همه بدن او را می پوشاند و بر روی آن روبندی بلند ومعمولا سفید می بست که از پیشانی تا زانو ادامه می یافت. این روبند به صورت شبکه ای بود و با یک قزن به پشت سر بسته می شد. آنها با این هیئت اجازه رفت و آمد داشتند ولی در واقع هیچ خبری از دنیای خارج خانه و وضع اجتماع نداشتند.(5) البته زنان نواحی روستا پوشش آزادتری داشتند ولی از حقوق اجتماعی کمتری بر خوردار بودند. در اواخر قاجاریه روبند تبدیل به پیچه شد که برداشتن آن راحت تر بود ولی مانند روبند کل صورت را می پوشاند و از پیشانی تا چانه را در پرده می کرد. این ظاهر در حجاب، باطن و معنایی در پس خود مخفی کرده بود . حجاب برای زن آن هم به ان شکل غلیظ در معنای نگاه به زن به عنوان فردی با حقوق پایین تر و کسی بود که فقط برای خانه ساخته شده و از اوضاع بیرون آن نباید اطلاعی داشته باشد یا فعالیتی انجام دهد. وظیفه او در نظر مردان که سالار به حساب می آمدند شستن و رفتن و کسب رضای شوهر بود و ماهیت وجودی او در این چند مورد خلاصه می شد. این تفاوت فاحش میان اندرون و برون خانه نه تنها در طرز پوشش نمایان می شد، بلکه طرز رفتار و کلام ایرانیان نیز سرشار از تقیه و دروغ و ریا بود. این اندیشه ها را می توان در کتاب تادیب النسا که یکی از شاهزادگان قاجاردر سال 1309 نوشته ملاحظه کرد:
" رضای شوهر رضای خداست و غضب شوهر غضب خدا...فاضلترین اعمال زنان اطاعت شوهر است؛ اگر نبود برای زنان هیچ عمل فاضلتر از ریسمان ریسیدن نیست... حریص بودن به ریسمان ریسیدن، ساعتی، بهتر است زنان را از عبادت یک ساله اگر شوهر داشته باشند و ریسمان بریسد که شوهر و اولاد آن جامه کنندو بپوشند... خداوند مهربان است بر زنانی که جامه شستن را خوش دارند، چنان که هر زنی که بشوید جامه شوهر خود را، پاک می سزد حق تعالی جمیع گناهان آان زن را. از نان پزی و خم شدن در تنور چه بگویم خدا هزار فرشته فرستد اما وای به حال و روز زنی که در خشم باشدبا شوهر. بداند که در روز قیامت زبان او را از پس سر او بیرون کشند، زنجیری از آتش بر سر وی زنند و آتش در دهان او زبانه کشد. پس بهتر آنکه زن اطاعت پیشه کند، برده شوی خود باشد، کابین خود به شوهر بخشد انگار 1000 یتیم گرسنه را نان داده. هر زنی که زندگی را فدای همسر کند اگر این دنیا ندارد، عاقبت را دارد و در روز قیامت از پل صراط آسان می گذرد مانند برق انشا الله."(6) ازدواج زنان: از آنجا که در شریعت اسلام 4 زن عقدی مجاز است و در شیعه زن صیغه ای یا متعه به هر تعداد امکان پذیر می باشد در زمان قاجار این رسم به تمام و کمال به خصوص در میان شاهان و شاهزادگان قاجار اجرا می گردید. همه ما آوازه حرمسرای فتحعلیشاه را شنیده ایم . او نزدیک به 1000 زن از طبقات مختلف با اصل و نسبها و سنین گوناگون داشت او حتی به زن عموهایش هم رحم نکرد و با آنها ازدواج کرد. این دختران هم از فرزندان رجال بلند پایه قاجارو تجار و بازاریان بودند و هم اسرای گرجی. او اندکی پس از ولیعهدی به فاصله 10 ماه دارای 7 پسر شد که 3 تن از انها در فاصله 10 روز متولد شدند و در هنگام مرگش 60 پسر و بیش از 40 دختر داشت (7)؛ البته باید به خاطر داشته باشیم که به علت جهالت و بی سوادی و عدم رعایت بهداشت و شیوع بیماریهای مسری بیشتر بچه ها از بین می رفتند و به بلوغ نمی رسیدند و حتما تعداد فرزندان به وجود آمده او بیش از این تعداد بوده. گذشته ازفتحعلیشاه سایر شاهان قاجار نیز کم و بیش زنان بسیار و حرمسراهای عرض و طویلی گسترده بودند. مثلا محمد شاه که هم بیمار بود و هم تا حدودی تمایلات زاهدانه داشت و از لذت جسمانی دوری می کرد حرمسرایش شامل 7 زن و 9 فرزند بود (8). ناصرالدین شاه کوشید در میان همسرانش نوعی فضای جداگانه ایجاد کند و طرح جدیدی از حرمسرا داد که اطاقهای مجزایی برای هر زن تعیین می شد. او در پایان سلطنتش از فشارهای ناشی از رقابت همسران و توقعات بی پایان انها به تنگ آمده بود. حرم او را خواجگان اخته سیاه و سفید به شدت محافظت می کردند و هیچ مردی به جز خویشان بسیار نزدیک شاه اجازه ورود به حرمسرا را نداشت.(9) به غیر از حرمسرای شاهی اوضاع زنان معمولی هم تعریفی نداشت. معمولا دختران کم سن و سال به عقد مردان مسن در می آمدند و به زور باید با آنان ازدواج می کردند. قرار ازدواج شامل دو بخش جداگانه بود: قسمت اول قرار و مدارهای والدین و بستگان نزدیک عروس و داماد بود. بستگان داماد ، عروس را به طور کامل امتحان می کردند. موهایش را می جوریدند و بدنش را کامل می دیدند تا نقصی نداشته باشد بعد گفتگو در باب جهیزیه و مهریه و هزینه ها زده می شد. قسمت دوم عروسی و عقد دختر بود که به هیچ وجه تمایل و نظر او مورد توجه قرار نمی گرفت و گاه این دختر کم سن و سال باید بچه های زن قبلی مرد را هم بزرگ می کرد.(10) وقتی وارد زندگی می شدند ممکن بود با چند هوو بر خورد کنند که معمولا روابطی خصمانه داشتند و حتی اقدام به مسموم کردن یا فلج نمودن تدریجی هووهای خود مینمودند. زنان و مردان بی آنکه هم را بشناسند یا ببینند مجبور به ازدواج بودند و معمولا روابطی سرد و نامطلوب داشتند و این زندگی نکبت بار را به امید تولد پسری که آبروی خانواده به حساب می آمد سپری می کردند. تمام فکر و ذکر خانواده ها از زمان تولد دختر تدارک جهیزیه و شوهر دادن دختر بود.(11) بعد از ازدواج هم آنها را به لقب عروس آقا، گلین آقا، عزیز آقا یا به نام پسر خانواده(مثلا ننه حسن یا ننه علی آقا) یا منزل صدامی کردند.(12)در واقع می توان گفت زندگی زن در کار خانه،زاییدن و شوهر داری خلاصه می شد . تربیت کودکان و دختران: در آن زمان به علت نادانی و بی سوادی زنان و تفکرات قدر مابانه ، عوامل وراثتی و شیوع بیماریهای مسری ، بچه ها در 9 ماهگی یا یک سالگی ضعیف و بیمار می شدند و معمولا 85 درصد از کودکان پیش از 2 سالگی می مردند و در واقع شانس زندگی برای کودکان بسیار کم بود. از میان کودکان به دنیا آمده تنها پسر دارای قدر و مقام بود و اگر فرزند متولد شده دختر بود، از پخش شیرینی و موسیقی که در زمان پسر زاییدن مرسوم بود جلوگیری می شد و به دروغ شایعه می کردند که پسر است تا آبروی پدر و مادر حفظ شود و اگر پسر بود لباس دخترانه بر تنش می پوشاندند تا چشم نخورد.(13) معمولا خبر دختر زاییدن را با ترس و لرز به پدر می گفتند و گوینده هیچ انعامی دریافت نمی کرد و مادر از سرنوشتش هراسان بود زیرا امکان داشت شوهر او را طلاق دهد .(14) دختر را از کودکی بر ننویی با جنس بد می خواباندند و بر چشمانش سرمه می کشیدند و تمام بدنش را می بستند. معمولا به ظاهرش توجهی نمی شد و موهایش را شانه نکرده در 10 ردیف می بافتند و چارقد به سرشان می گذاردند(15). تعلیم و تربیت معنایی نداشت حتی برای پسران و در مکتبخانه ها هم فقط علوم دینی و قرآن یا گاهی اشعار فارسی آموخته می شد و این آموزش با نهایت خشونت یعنی با فلک انجام می پذیرفت که بعد از آن قدرت راه رفتن را تا مدتی از بچه می گرفت. هیچ تلاشی برای تربیت کودکان صورت نمی گرفت و معمولا مادر به بچه تریاک می خوراند تا او را ساکت کند و بخواباند. یا آنقدر دور و بر اطاق بچرخد تا خوابش ببرد. در مورد دختران هم تنها به فکر شوهر دادنش بودند و بر طبق احادیثی که به یقین جعلی ست دختران را از آموزش باز می داشتند. مثلا می گفتند پیامبر اسلام درباره دختران فرموده:" نگذارید به پشت بام روند . به آنها نخ ریسی و سوره نور را بیاموزید."(16). حتی برخی خانواده های فقیر و ندار دختران خود را می فروختند. مانند فروش دختران قوچانی به ترکمانان که در حقیقت همان برده داری به حساب می آید و خریداران بر سر این دختران به حراج گذاشته هر چه می خواستند می آوردند .(17) زنان این دوران اوقات خود رابا نشستن دور هم و غیبت کردن و شایعه ساختن می گذراندند و از غذا و شوهر و کودکانشان می گفتند .دور هم آجیل و تخمه می خوردند و قلیان می کشیدند( البته آنانی که دستشان به دهانشان می سید) (18) در این شرایط چیزی که جایگزین دانش و شعور می گردد خرافات و یاوه سرایی ست که در آن دوره بسیار رواج داشت؛ به طوری که مثلا وقتی کودک بیمار می شد جای مراجعه به طبیب، حیوانی می کشتند و خونش را به سر و صورت بیمار می زدند. اعتقاد شدید به چشم زخم و چشم شور داشتند. برای رفع چشم زخم هم مراسمی داشتند و معمولا حدقه چشم گوسفندی را که در مکه روز عید قربان کشته شده خشک می کردند و به گردن کودک می آویختند . آن را شکافی داده در آن یشم، آهن، طلا یا نقره می کردند تا چشم بد را دور کند. اعتقاد شدید به فال و جادو و استخاره قرآن داشتند و از سر و روی کودکان انواع و اقسام تعویذ آویزان می کردند. موی سر و ناخن را نمی چیدند زیرا نگران افسون شدن بودند. (19)شاید ایرادی هم بر ایشان وارد نبود زیرا دنیای کوچک و تنگ آنها در همین چند موضوع خلاصه می شد.
بررسی علل عقب ماندگیهای زنان و نتایج آن: دختری که به این صورت بار آید و قوای عقلانیش در کوره دانش و تعمق پخته نگردد، وقتی مادر هم شود چیزی برای آموختن به کودکانش ندارد. بنابراین نادانی و بی سوادی و بی خبری زنان نه تنها نیمی از جمعیت ایران را عملااز فعالیتهای اجتماعی و علمی باز نموده بلکه نیم دیگر( مردان) هم که پرورده دست این زنان بی سواد و بی تجربه بودند به کاری نمی آمدند. سوالی که پیش می آید اینست که چه کسانی عامل این رکود و عقب ماندگی در ایران می شدند و نگفته پیداست کسانی که در خفا (روحانیون دینی) و آشکار( شاهان قاجار و درباریان) پی نگاهداری و حفظ قدرت خود بودند و از این نادانی و سر در گریبانی مردم سود می بردند. زنانی که جز سخن چینی و جهیز و ویار بارداری و شکم شوهرانشان به چیز دیگری نمیاندیشیدند و جایی برای تعلیم و تربیت نداشتند، نسلهای بعد را نیز به وضعی اسفناکتر از خود دچار می کردند ؛ آن چه مانع و رادع اصلی ایشان در مسیر کمال و پیشرفت بود، باورهای دینی یا برداشتهای سطحی و خرافی از اسلام بود و از آنجا که در سلسله قاجار قدرت نهانی در دست علمای قشری اصولی بود، آنچه در عمل اجرا می شد و به افکار مردم عامی تزریق می گردید همین باورهای منسوخ و کهن بود. آنچه زن ایرانی می خواست، برابری حقوقش با مردان بود و این برابری نتایجی در پی خویش داشت که برداشتن حجاب، انتخاب آزاد در ازدواج و طلاق، کسب علم ومعرفت، حضور در عرصه های اجتماعی و اشتغال، تربیت اصولی و عالمانه کودکان و... را شامل می شد که به هیچ وجه علمای دینی را بر نمی تابید. اما عواملی که سبب بیداری زنان از این خواب گران هزار ساله گردید، آشنایی با فرهنگ اروپایی، تاسیس مدارس جدید توسط مسیونرهای غربی، ظهور دیانت بابی و بهایی و انتشار روزنامه های متعدد بود.(20) ظهور دیانت بابی و بهایی و زنان: دیانت بابی در دوره قاجار و در زمان ساطنت محمد شاه ظاهر شد(1260ه.ق). سید علی محمد شیرازی ملقب به"باب"( که خود را موعود اسلام و قائم آل محمد می دانست) در سن 25 سالگی این ادعا را مطرح نمود که زمان دیانت اسلام به سرآمده ووقت ظهور جدیدی ست که احکام و تعالیمی مطابق با زمان حال را مطرح نماید. او آموخته هایی آورد که قدرت روحانیون را کاملا از میان می برد و از منابر به زیر می افکند، به عقل و تفکر انسان برای تشخیص مسائل احترام می گذارد، تقلید و تکفیر و نجاست را از میان بر می داشت، تعلیم و تربیت مردان و زنان و کودکان را با نهایت محبت ترویج می داد، حجاب را از سر زنان بر می داشت و صیغه و چند همسری را ملغی می نمود وحقوق زیادی برای زنان قائل بود. احکام باب متناسب با روزگار ظهورش بود و بسیاری از طالبان حقیقت و روشن اندیشان را به خود جذب نمود و تعداد زیادی از ایشان که حتی از علمای دینی بودند در راه او شهید شدند. اودرباب آزادی در انتخاب همسر در باب 7 از واحد 6 بیان( امالکتاب دیانت بابی)می گوید: " ملخص این باب آنکه خداوند عالم از جود و فضل خود مرتفع فرموده در بیان(از میان برداشته) حدود انقطاع(صیغه) راتا آنکه بر هیچ نفسی ذلی در رضای خدا از برای او وارد نیاید و به رضای مرئ(مرد) و مرئه(زن) و کلمه ای که دلالت کند که" او بوده از برای خدا و هست و راضی است به حکم او" ..." از مشهورترین و جنجال برانگیزترین زنان بابی طاهره ( قره العین ) است. او جزو حروف حی( 18 نفر اولی که به باب ایمان آوردند) بود و در همین راه هم جان داد. طاهره علمدار و پیشگام نهضت آزادی زنان ایران است.
طاهره(قره العین) طاهره در در سال 1233 ه.ق درقزوین در خانواده شیعی بسیار مذهبی به دنیا آمد. پدر او ملا محمد صالح برغانی از علمای بنام قزوین بود و طاهره را از خردسالی نزد معلم خصوصی برای فراگیری علوم دینی نهاد و در اندک زمان سر آمد شد . به گفته میرزا محمد جعفر خان حقایق نگار مورخ مخصوص دربار قاجار : " با وجود حسن و جمال و غنج و دلال در علوم معقول و منقول به حد کمال بود". پدر او را به اجبار در 13 سالگی به پسر عمویش ملا محمد داد و طاهره از او صاحب 3 فرزند شد ولی چون به باب ایمان آورد و افتان و خیزان در کوی و بازار به ترویج امرش پرداخت از خانواده و فرزندان و شوهر بد خلق متعصب گذشت. او به واسطه عموی کوچکترش حاج ملا محمد علی برغانی به شیخیه و افکار شیخ احمد و سید کاظم علاقه مند شد و به سلک ایشان درآمد. از آنجا که سید کاظم گفته بود که پس از مرگ من همگی برخیزید و در پی قائم روید، چه که آمدن او نزدیک است. طاهره نیز شبها به دعا و استغاثه می پرداخت تا آنکه شبی خوابی دید که سیدی جوان با عمامه سبز و عبای سیاه مشغول نماز است در حالیکه میان زمین و آسمان ایستاده و آیاتی را می خواند که او قبل از این نشنیده. چون بیدار می شود یکی از آیات قنوت را که به یاد دارد در دفترش می نویسد و چند وقت دیگر که یکی از آثار باب به نام قیوم الاسما به دستش می رسد آن آیه را در آن می یابد و به او ایمان می آورد.(21) او دارای هوش سرشار، حافظه قوی، سخنور و مجتهد بود ودر فراگرفتن علوم اسلامی سرآمد اقران و مردان بود(22) طاهره در قریه بدشت در جمعی از بابیان حجاب از چهره برداشت و با این کار هم پایان دور اسلامی و اجرای احکام آن را اعلان کرد و طلیعه ظهوری جدید را صلا زد که در آن زن با مرد برابر است و هم نوای آزادی زنان را که در اندرونی ها و در چهارچوب خانه ها و زندان تفکر جامعه اسیر بودند بلند کرد. با علما بحث و مجادله می نمود، در پس پرده به تدریس فلسفه و فقه و حکمت به مردان می پرداخت و تفسیر آیات قران می کرد و از هیچ کس خوف و هراس به دل راه نمی داد. گرچه ناصرالدین شاه از جمال و کمال او خوشش آمده بود وگفته بود:" از هیئتش خوشم آمد بگذار بماند" و حتی می خواست او را سوگلی حرم نماید ولی به تحریک علما که هراسان و بیمناک مقام خود بودند، مورد بازخواست قرار گرفت و سپس به علت بابی بودن و تبلیغ این دیانت و شکستن حدود اسلام حکم قتلش اعلام شد و توسط چند تن از نوکرهای عزیز خان آجودان باشی با دستمالی که خودش به آنها داده بود خفه گردید و جسدش را در باغ شاه در چاهی افکندند.(23) اما آنچه در این مقال مورد توجه قرار می گیرد تاریخ زندگی یا مذهب او نیست بلکه اقدامات متهورانه ایست که در زمانه سکوت زن از او سرزد. او با فروافکندن حجاب از سر مرز میان اندرون و برون زن را ازمیان برد. او مخالف تبعیض جنسی بود و رابطه زن و اجتماع را بر هم زد. در عصری که سکوت و خانه نشینی و تسلیم و اطاعت ارزشهای زن را تشکیل می داد، او بر علیه این سکوت و خموشی قیام کرد و نه تنها با علم و دانش و تغییر عقیده و سر فرو نیفکندن در برابر روزمرگی زن، پیام خود را به ایران و ایرانیان فغان کرد بلکه اشعار و غزلیات زیبا سرود و از عصیان سرکشی و نوآوری زن ایرانی زبان به سخن گشود.(24) او زن را از خانه برون کشید و به عرصه اجتماع آورد و گرچه این خوی تسلیم ناپذیری و کمال طلبی در وجود او ریشه داشت ولی با ایمان آوردن به دیانت بابی بر ظهور و بروزش افزود و جهان گیر شد. .حرف طاهره در نوردیدن یک دوران پوسیده تاریخی و به سر آمدن ستم و استبداد و تقلید و رکود و نابرابری بود: هان صبح هدی فرمود آغاز تنفس روشن همه عالم شد زآفاق و زانفس دیگر ننشیند شیخ بر مسند تزویر دیگر نشود مسجد دکان تقدس ببریده شود رشته تحت الحنک از دم نه شیخ به جا ماند و نه زرق و تدلس آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات آسوده شود خلق ز تخییل و توسوس محکوم شود ظلم به بازوی مساوات معدوم شود جهل ز نیروی تفرس "طاهره در مدت عمر کوتاه خود(34سال) برای حقوق خود و همجنسان و همنوعانش جنگید و ساکت ننشست. نام او در سر لوحه اولین کنفرانس حقوق زنان در آمریکا نزدیک به صد سال پیش نگاشته شده . معروفترین هنرپیشه تاتر فرانسه در نیمه دوم قرن نوزدهم از دونویسنده زمان خود کاتوله مندس و جولز بویس خواهش کرد که نمایشنامه ای را درباره ژاندارک ایرانی (طاهره) بنویسد و او روی صحنه بیاورد. گرینوسکایا -دراماتیست روسی- چنین نمایشی رادر تاتر سن پطرز بورغ اجرا کرد و بعد از آشنایی با این نمایش بود که تولستوی نویسنده و صلحجوی روسی نسبت به نهضت باب و دیانت بهایی کنجکاو و علاقه مند شد و در پاسخ به ارفع الدوله سفیر ایران در استامبول نوشت که: " کلید صلح جهان در دست آن زندانی عکا یعنی بهاالله است""(25) و حتی به گفته ژالنت آفاری بابیان و زنان پیرو باب می خواستند تغییراتی در وضع اجتماعی و حقوقی زنان ایجاد کنند.(26) آموزه های دیانت بهایی و بیداری زنان: اما وضع زنان به یک صورت باقی نماند و به علل مختلف مانند آشنایی با فرهنگ اروپایی ، ظهور دیانت بابی و بهایی، تاسیس مدارس جدید و انتشار روزنامه های آگاهی بخش، دچار تغییراتی شدند. در این بخش به بررسی تاثیرات دیانت بهایی در ظهور این بیداری اشاراتی می گردد. بهاالله(میرزا حسین علی نوری ملقب به بهاالله)، در اواسط قرن نوزدهم اعلان وحدت عالم انسانی نمود وآن راهدف دیانت خود قرار داد. برای نیل به این هدف تعالیم و احکامی بیان کرد و عمل به موجب آنها را ضامن رسیدن به صلح و وحدت دانست. از جمله این تعالیم، تحری حقیقت و ترک تقالید، ترک تعصبات، ایجاد محکمه کبرای بین المللی برای ایجاد صلح، ایجاد زبان و خط بین المللی( البته علاوه بر زبان و خط مادری و حفظ فرهنگهای بومی)، تساوی حقوق زن و مرد، استمرار ظهورات الهیه، تطابق دین با علم و عقل و...بود. در احکام او موارد بسیاری وجود دارد که تساوی زن و مرد را اعلان نموده : " ...لله الحمد قلم اعلی، فرق ما بین عباد(مردان) و اما( زنان)را برداشته و کل را در صقع(مقام) واحد به عنایت کامله و رحمت منبسطه مقر و مقام عطا فرمود. ظهر ظنون را به سیف بیان قطع نمود و خطرات اوهام را به قدرت غالبه قویه محو فرمود. "(27) " و از جمله تعالیم حضرت بهاالله وحدت نسا و رجال است که عالم انسانی را دو بال است؛ یک بال رجال و یک بال نسا. تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننماید. اگر یک بال ضعیف باشد پرواز ممکن نیست. تا عالم نسا متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود ، فلاح و نجاح چنان که باید و شاید ممتنع و محال."(28) از مواردی که سبب اجرای این تساوی می گردد می توان به مسائل زیر توجه نمود: حرمت صیغه و ازدواج موقت: " واما الازدواج الموقت حرمه الله فی هذا الکور المقدس و منع النفوس عن الهوی، حتی یرتدوا بردا التقوا و هو التنزیه و التقدیس بین الملا الاعلی "( و اما ازدواج موقت در این دور و عصر مقدس حرام شده و نفس از هوا منع شده تا به پیراهن تقوا پوشیده شود و آن تقدیس و پاکی در بیم مردمان است.)(29) . لزوم تشکیل مدارس و تعلیم تربیت عمومی و اجباری: " همچنین لازم است که در جمیع بلاد ایران حتی قری و قصبات صغیره مکتبهای متعدده گشوده و اهالی از هر جهت تشویق و تحریص بر تعلیم قرائت و کتابت اطفال شوند حتی عنداللزوم اجبار گردند. تا عروق و اعصاب ملت به حرکت نیاید کل تشبثات بی فایده است..."(30) بر اثر این تعلیم و بیانات دیگر و به دستور عبدالبها(پسر و جانشین بهاالله) مدارس دختران در تهران ایجاد شد . او برای پا گرفتن این مدارس که در چند شهر شروع به کار نمود ، از زنان متخصص بهایی درزمینه تعلیم و تربیت و زبان در آمریکا خواست که به ایران آیند و به تعلیم و تربیت دختران بهایی و غیر بهایی پردازند. از جمله این افراد دکتر مودی، دکتر کوی( که سالها به فراگرفتن زبان فارسی هم همت گماشت و به اطفال زبان انگلیسی یاد می داد)،لیلیان کپیس و میس ادلید شارپ بودند .البته این مدارس با سختی بسیار و مخالفت ملایان و قوای حکومتی تشکیل می شد و بالاخره هم به ان یورش برند و تخریب نمودند و اجازه ادامه فعالیت را ندادند. در فهرستی که در سال 1913 توسط نشریه شکوفه( مخصوص زنان) منتشر شد، فهرستی از اسامی 63 مدرسه دخترانه در تهران موجود بود که 2500 دانش آموز دختر را تحت پوشش قرار می داد. در این میان مدرسه ترقی بنات، تربیت بنات و تربیت دختران که توسط بهاییان افتتاح شده بود، بیشترین دانش آموز و بیشترین بورسیه ها را داشت(31) . دردیانت بهایی تربیت و تعلیم دختران بر پسران رجحان داده شد. یعنی اگر فردی تنها استطاعت فرستادن یکی از فرزندان خود را داشته باشد، مرجح است که دختر را بفرستد زیرا که دختران مادر می شوند و اول مربی طفل مادر است. "...در خصوص مدرسه دختران مرقوم نموده بودی، از قرائتش دلها شادمان شد که الحمدلله در طهران دوشیزگان را چنین دبستانی که در کمال همت تحصیل فضایل عالم انسانی می نمایند و در ظل عنایت حضرت احدیت تربیت می شوند تا اندک زمانی نسا در میدان کمال هم عنان رجال شوند. تا به حال در ایران اسباب ترقی نسوان نبود از هر ترقی بی بهره بودند. ولی الحمدلله که از یوم ظهور صبح هدی روز به روز نسا در ترقی هستند ..."(32) از آموزه های دیگر دیانت بهایی ملغی شدن حکم چند همسری است و بر خلاف اسلام که هر مرد اجازه شرعی ازدواج با 4 زن را به طور همزمان داشت ، در این دور چنین اجازه ای وجود ندارد. جاری شدن حکم ازدواج اول به رضایت خود دختر و پسر است و سپس اجازه کتبی پدر و مادر ولی قبل از انتخاب دختر و پسر والدین حق دخالت ندارند و حق طلاق نیز به اراده دختر و پسر هر دو است و تفاوتی مشاهده نمی شود. "به طور کلی در اسلام سنتی، جنسیت بر انسانیت مقدم است. در این نظام فکری نمی توان از حقوق ذاتی انسانها سخن گفت. در اسلام سنتی حقوق زن یا مرد هست اما حقوق انسان یا بشر نیست و زن در بسیاری از عرصه های اجتماعی از قبیل زعامت، قضاوت، و مرجعیت و امامت و طلاق و ولایت بر فرزند و شهادت در بسیاری مواردبه حساب نمی آید و در بسیاری موارد مانند ارث، دیه و شهادت در امور مالی نصف مرد یا انسان قلمداد می شود"(33) ودر نهایت آنچه بشر درمانده و زخم خورده از اختلافات و جدالها را تسکین می بخشد و به ساحل آسایش و اتحاد می رساند نیز در گرو تساوی حقوق زن و مرد است؛ چه که یکی از مهمترین علل بروز جنگها در عالم عدم تربیت صحیح زنان و ممانعت از دخالت ایشان در مراجع تصمیم گیری است: "... حضرت بهاالله وحدت تربیت را اعلان نموده که به جهت اتحاد عالم انسانی لازم است که جمیع بشر یک تربیت شوند. رجالا و نسائا ، دختر و پسر تربیت واحد گردند و چون تربیت در جمیع مدارس یک نوع گردد، ارتباط تام بین بشر حاصل شود و چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد، وحدت رجال و نسا اعلان گردد. بنیان جنگ و جدال برافتد و بدون تحقق این مسائل ممکن نیست زیرا اختلاف تربیت مورث جنگ و نزاع"(34). موخره: آنچه در این مقال مورد توجه قرار گرفت وضعیت اسف بار زنان در دوره قاجار و عوامل پیشرفت و آگاهی آنان در جاده تاریخ ایران بود و به طور خاص به تاثیرات ظهور دیانت بابی وبهایی در این بیداری اشاراتی شد ولی باید دانست که گذشته آینه آینده است و در آن باید نگریست و خویشتن را شناخت و از پوسته کهن وتنگ گذشته خویش به درآمد و رشد کرد و با بالیدن خویش جامعه ایران را توسعه بخشید. تا حال جهان و به خصوص ایران نیمی از قوا و استعداد خود را که در وجود زنان نهفته بود از دست داد و فجایعی به بار آورد که دودش بیش از زنان به چشم مردان رفت؛ چه که مادر جاهل تعلیم ندیده عامی که ذهنش جای معرفت و دانش از خرافات و یاوه سرایی مملو است، کودکی عقیم الفکر و کوتاه همت به بار خواهد آورد. امید است با تربیت و ترقی زنان ایرانی و جلوه و شکوفایی قوا، احساسات، تفکرات و قابلیتهای ایشان، بازوان بی جان وطن بار دیگر توان گیرد و دهان خشکیده و گنگ ایران دیگر بار از ترانه و حکمت و دانش و مهر گویا شود. ب.ر
منابع: 1)نیکی.آر.کدی، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، ترجمه مهدی حقیقت خواه، انتشارات ققنوس،چاپ اول 1381،ص27 2)همان،ص34 3) فخری قویمی( خشایار وزیری)،کارنامه زنان مشهور ایران،انتشارات وزارت آموزش و پرورش، تهران1352، پیشگفتار 4)رایس، کلارا کولیور،زنان ایرانی، ترجمه اسدالله آزاد، تهران نشر کتابدار ،1383،ص113 5)منبع شماره4، ص40 6)منبع شماره4، ص17 7)عباس امانت، قبله عالم، ترجمه حسن کامشاد،نشر کارنامه، چاپ اول 1383، ص60 8)منبع شماره7، ص84 9) منبع شماره 7،ص567 10)منبع شماره 4، ص 100 11)ژانت آفاری، انجمنهای نیمه سری زنان در نهضت مشروطه،ترجمه جواد یوسفیان، نشر بانو، بهار 77، ص43 12)زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، بدرالملوک بامداد، ص 74 13)منبع شماره 4، ص90-94 14) منبع شماره 4، ص100 15)همان،ص100 16) همان، ص93 17)عمادالدین فیاضی، نهضت مشروطه ایران، مجموعه مقالات ، مقاله خرید و فروش زنان در دوره قاجار،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول1378 18) منبع شماره16 19)منبع شماره 4، ص 177 20)غلامرضا وطن دوست، زن ایرانی در نشریات مشروطه، انتشارات موسسات تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ اول 1385، ص14 21)نصرت الله محمد حسینی، حضرت باب ،موسسه معارف بهایی، 1995 میلادی، ص333-337 22) منبع شماره 3، ص 106 23)قبله عالم، ص296 24)فرزانه میلانی، طاهره قره العین پیشرو آزادی زنان، مجله خوشه هایی از خرمن ادب و هنر، شماره 12، 1380، ص120-122 25)امین بنانی، چهره طاهره قره العین از صدای خود او، مجله پیام بهایی، شماره 309، ص20 26)ژانت آفاری، انقلاب مشروطه ایران،ترجمه رضا رضایی، نشر بیستون، 1378، ص44 27)بهاالله،مائده آسمانی جلد8، ص53-52 28)عبدالبها، منتخباتی از مکاتیب، ص77 29)عبدالبها، گلزار تعالیم بهایی، گرد آورنده: دکتر ریاض قدیمی، ص448 30) عبدالبها، رساله مدنیه، ص132 31) ژانت آفاری، انجمنهای نیمه سری زنان، ص19 32)عباس ثابت،تاریخچه مدرسه تربیت بنین،موسسه چاپ و انتشارات مرات، ص93 33)محسن کدیور،حقوق بشر و روشنفکری دینی،ماهنامه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آفتاب،شماره27 سال سوم تیر1382 34)عبدالبها، جزوه تربیت بهایی،ص 123 زندان ذهن ذهن ما زندان است انسان سفر زندگی آغاز می کند. کوله بار ذهنش را می بندد. با اعتقادات و باورها و عناوینی چون ملیت و قومیت، مذهب و مسلک، نژاد و نسب، مقام و مرتبت خو گرفته و آنها را معیاری برای شناسایی و سنجش خود و دیگران قرار می دهد. بدین گونه قضاوت های بی اساس شکل می گیرند و میوه های تلخ تعصب را به بار می آورند و انسان ماهیت اصلی خودش را از دست می دهد. زندانی ذهن می شود و زندان بان بی رحم باورها و اعتقاداتش، آمال و آرزوهایش، مال و منالش و آز و نیازش و چون انسانی نه نتها تن و جان خود را می آزارد به تمامی کره ی خاکی نیز رسوخ کرده آلودگی خود را می پراکند و خود حیران و درمانده در پی تسکین موقت به هر آنچه در سر راهش قرار می گیرد توسل می جوید. بیماری و اعتیاد، حسد و کینه، طمع و تصرف نفرت و دشمنی و جنگ و ترور دنیا را فرا می گیرد و این انسان جدامانده از گوهر آفرینش زمینه را برای مرگ انسانیت فراهم می آورد و کره ی خاکی را در آستانه ی نابودی قرار می دهد. صحبت از پژمردن یک برگ نیست جنگل را بیابان را. این است سرانجام ما، براستی آدمیت مرده است، آیا وقت آن نیست که بیدار شویم وبیاد آوریم چیستیم و کیستیم برون آییم از تنگنای باورهایمان، تیرگی نگاه و اندیشه مان، قضاوتهای ناعادلانه و زنجیر تعصب و آیا زمان آن نرسیده که مسافران این کشتی بی سکان گمگشته در یاس را از هر نژاد و مذهب و مسلک به ساحل امید برسانیم و با دستگیری مستمندان و یاری رساندن به مظلومان، دلجویی از بیماران و پیروی از حق و حقیقت دانه خرد، دانش و عدالت را در خاک جهان بکاریم. عشق را به سرفصل تازه ی حیات بازگردانیم و با کوله باری از بخشش و ایثار و توشه ای از محبت و مهربانی به سوی کمال گام برداریم. آدمیت به راستی مرده است. باور ندارم. آدمیت به گمانم خفته باشد. در خوابی عمیق. بیدارش کنیم، بیدارش کنیم. از بند آزادش کنیم. این جهان آیینه ی کردار ماست. خوب یا بد هرچه هست آثار ماست. دریاب حقیقت را و عشق
تو و تخت و تاج سكندری ***********************
بر ما چه می رود! این پریشانی و بی دانشی و کینه و دروغ، از کدام آبشخور ناپاک و پلیدی، هلاهل نوشیده است که چنین بر جان ما زهرآب می ریزد؟ خم خنجر و دم کینه و نیش شلاق و تیغ برهنه را وا نهیم و دمی. دمی. دمی در سایه سار دانش و عشق و آزادی بیاساییم. چرا تاریخ ما پر است از: کشتار مانویان، مزدکیان، قرمطیان، زندیقان، ملحدان، بابیان، بهاییان و....تاکی؟ برای چه؟ اینان چه گناهی کرده بودند که چنین از سرهایشان مناره ساختیم و بر نطع خون نشاندیمشان؟ و به کجا رسیدیم؟! کرامت انسانی را پاس داریم. بیهوده تخم نفرت و جهل و تنبلی و جادو نیفشانیم. دمی!درنگی! عطر آواز طاهره می آید: *** طاهره یكی از سرآمدان اصلاحات دینی وپیام آور آزادی زن ، بود. گلی که در شوره زار ایران در خون و نمک پرپر شد. *** در زمانه ای که نیمی از مردم جهان با معنای آزادی آشنایی نداشتند زنی برخاست: دانشمند و فرهیخته *** آلوسی ، مفتی بغداد که به همراه بیست مفتی سنی و ده فقیه شیعه فتوا به کشتار بابیان داده بود، در ترجمه ی حال او می گوید: " من در این زن فضل و کمالی دیدم که در بسیاری از مردان ندیده ام. او دارای عقل و استکانت و حیا و صیا نت بسیار بود. " درمیان غربیان خانم مارتا روت اولین کسی است که کتابی جامع ومفصّل در شرح حال طاهره نوشت. مارتا روت دراگوست سال ۱۸۷۲میلادی در ایالت اوهایو متولد شد پس از انجام تحصیلات اولیّه به دانشگاه شیکاگو رفت و دوره آنرا به پایان برد و به تدریس پرداخت بعد ها حرفه روزنامه نگاری را انتخاب کرد.در حدود سالهای ۱۹۰۸-۱۹۰۹توسط روی ویلهلم که ازبهاییان سرشناس بود با آیین بهایی آشنا وپس از چندی به آن مؤمن گردید.مارتا روت پس از مطالعه تاریخ، علاقه عجیبی به طاهره پیدا کرد.او در جریان سفرهایی که به اکثر نقاط دنیا به منظور معرّفی آیین بهایی مینمود باشخصیّت های بزرگ ملاقات می کردهنگام اقامت در ایران با عده زیادی از بهاییان محشورشد ودر قزوین با خانواده و بستگان طاهره که بهایی نبودند تماس گرفت و اطّلاعات لازم برای تالیف کتابش را بدست آورد وچون به خانه نیمه مخروبه طاهره درآمدزانوزد وبر کف اطاق مخصوص طاهره بوسه زد واشک ریخت.مارتا روت در کتابش در موردتشرف خویش به خانه طاهره این طور می نویسد: " هنگام ورود به شهر( قزوین)جایی که طاهره پروش یافته بود روح من مشتاق شناسایی بیشتر او بود.اظهار اشتیاق نمودم تاخانه محل تولد طاهره را زیارت کنم. دوستان بهایی به من گفتندکه این امر امکان پذیر نیست. زیرا خویشان طاهره همه از مسلمین اندو همواره از این که طاهره به حضرت باب مؤمن شده به شدّت خشمگین بوده اند لذا این تنفّر نسبت به آیین بهایی هنوز در آنان موجود است.صاحب گراندهتل،محل اقامت من، که در آستانه در ورودی ایستاده بودیکی از بستگان طاهره را دیدکه از نزدیک می گذشت. به شوخی به او گفت خاندان شما باید از خویشتن خجالت کشند مردم در هر کشور از جهان دوستدار جدّه شما طاهره انداما شما از انتساب به او افتخار نمی نمایید.من یک مهمان آمریکایی در هتل دارم که او آرزوی دیدن خانه ای را دارد که طاهره در آن زندگی می کرده است.آن شخص به صاحب هتل گفت اگر این مهمان آمریکایی میخواهد خانه طاهره را ببیند من به او نشان خواهم داد........بهر حال ترتیبی داده شد که من بدیدن خانه طاهره بروم.من همراه صاحب هتل و آن شخص که از بستگان طاهره بودبه دیدن خانه قدیمی طاهره رفتیم.شخص مذکور قسمت های مختلف خانه را به من نشان داد دربخش مسکونی نسوان محل تولد طاهره را، ودر طبقه دوم کتابخانه اورا، جاییکه طاهره به عنوان یک دختر کوچک می نشست وکتاب می خواند.دختری که مقدّر بود بعد ها شاعره ای شود ونخستین بانوی شهیددر آسیای مرکزی به منظور تر بیت نسوان وتحقق تساوی حقوق آنان بامردان گردد وحجاب را ازچهره آنان بزداید...هنگامیکه من زانو زدم تا بر کف اطاق طاهره بوسه زنم همه منسوبان طاهره ساکت ایستاده بودند......هنگام خروج از اطاق طاهره، آن منسوب طاهره به من گفت که شما نخستین فرد بهایی هستید که تا کنون از مغرب زمین آمده ودر باب طاهره پرسش نموده وخواستید که خانه اورا ببینید. من به او گفتم علتش این است که احدی جرأت آمدن نکرده است او ضمناً گفت که مادرش خواهر کوچک طاهره بوده است.آن روز یک دوستی واقعی میان یک بهایی غربی ویکی از خویشان طاهره بر قرار گشت.هرگاه خاطرات شیرین ومقدّس مربوط به ایام اقامت در ایران را بیاد می آورم به خاطر می گذرد که این منسوب مهربان طاهره چگونه هنگام خروج من از ایران در کنار دیگر دوستان بهایی ایستاده وبه من الله ابهی می گفت.گویا جسم وروح او با دوستان بود ودر همان لحظات بود که رنگین کمان زیبا وروشنی در آسمان ظاهر گشت تا نشان کاملی ازوحدت باشد.آنچه این منسوب طاهره به من گفت وآنچه از بهاییان شنیدم همه را یادداشت کرده و به یاد می آورم وبر پایه آن گفته ها این شرح حیات را می نگارم....."
ژول بوآ ، اسلام شناس فرانسوی هم درباره مقام تاریخی طاهره قره العین سخن جالبی دارد :" طاهره یك شاعر جوان و مبارز ایرانی بود، همانند ژاندارك، هلوآز قرون وسطی و هایپات در دوره ی افلاطون. طاهره در تاریكترین عصر علیه نابرابریهای اجتماعی و مشكلات زنان قد علم كرد و هر كس كلامش می شنید عرفان می یافت. "
رقیه برغانی نواده ملامحمد صالح برغانی دختر میرزاعلامه (1307ـ1399) در کربلا نزد عمادالاسلام برغانی درس خواند و سالها در همان شهر به تدریس و ارشاد زنان پرداخت . پس از اخراج ایرانیان از عتبات به قزوین رفت و همان جا درگذشت . رساله هایی در تفسیر و سایر مباحث قرآنی از او در دست است . ام کلثوم دختر شهیدثالث نیز زنی دانشمند بود که ادبیات عرب را نزد ماه شرف فراگرفت و سپس نزد پدر و عمویش و نیز ملا آقا حکمی درس خواند و به همسری ملاعبدالوهاب برغانی درآمد. در قزوین و کربلا برای زنان تدریس می کرد و کتابخانه شخصی خود را در 1268 وقف طلا ب علوم دینی کرد. از او تفسیری بر سوره الفاتحه به صورت ناقص در دست است . ماه شرف طالقانی خواهر ملامحمد ملایکه از منشیان دربار فتحعلی شاه قاجار. پس از فراگیری مقدمات علوم و حفظ قرآن ابتدا نزد برادر خود و سپس در اصفهان و عتبات به تحصیل و تدریس پرداخت و بعد از تکمیل مدارج علمی به زادگاه خود قزوین بازگشت . در سفر فتحعلی شاه قاجار به قزوین به دلیل قدرت بیان مورد توجه شاه قرار گرفت و به دعوت او متصدی دیوان مراسلات دربار شد. خطی نیکو داشت و به دلیل کفایت بسیار در کارها مورد علاقه شاه و دربار بود. قره العین به ادبیات و فقه و اصول كلام و تفسیر زمان خود مسلط بود می گویند برادرش عبدالوهاب قزوینی كه ازدانشمندان بوده درباره خواهرش گفته است : " درحضور او جرات تكلم نداشتیم و به حدی معلومات وی همه را مرعوب ساخته بود كه در مسایل مورد بحث چنان آن ها را واضح و روشن برای ما مدلل می ساخت كه همه سرافكنده و خجلت زده بیرون می رفتیم."
در آن جامعه، البته که اندیشه ی بابیان مورد قبول روحانیان و حکومتیان قرار نمی گرفت. آن ها چه می گفتند و چه می خواستند؟ دلارام مشهوری می نویسد:"رفرم اصیل مذهبی بعنوان یک انقلاب فلسفی میتواند راهگشای پیشروترین جناح جامعه در راه دامن زدن به تحولات عمیق اجتماعی باشد. از این دیدگاه برآمدن پرتستانتسیم در قرن شانزدهم را بدرستی آغاز عصر روشنگری اروپایی ارزیابی نموده اند و درست از همین جنبه، جنبش سراپا مذهبی بابی میتوانست ایران را در مسیر همان تحولاتی قرار دهد که اروپا پشت سرگذارده است." مشهوری می نویسد: بهاءالله پیش از 40 سال پیش از انقلاب مشروطه درسال 1286 قمری ظهور انقلاب و برقراری حاکمیت مردم را اجتناب ناپذیر دانسته و همین برای رهبری ارتجاع ایران کافی بود که دشمنی با آنرا توجیه نماید. " حاجی شیخ فضل الله نوری ... درمیدان توپخانۀ طهران برمنبر رفته، مشروطه خواهان و احرار (آزادیخواهان) را بابی و بهایی خواند و کتاب اقدس را که مرجع اهل بهاء (بهاییان) است بوسیله ای جسته برسر منبر گشود و این آیه را قرایت نمود. (ان یا ارض الطاء سوف تنقلب فیک الامور و یحکم علیک جمهورالناس) پس اقدس را بست و قرآن را گشود و قسم یاد نمود که اقدس کتاب بهایی و آیۀ مذکوره در او است و معنی اینستکه:( ای زمین طهران، زود باشد که در تو امور منقلب گردد و حکم جمهور (مردم) جاری شود.) بعد از آن گفت، باین دلیل بهاییان مشروطه خواهند و سعی می کنند که حکم جمهور یا مشروطه در طهران جاری و امور سلطنت و حکومت ایران منقلب شود...". در بین بهاییان چند زنی و متعه که دربین امت شیعه متداول بود ممنوع میدانستند. زنان بهایی برای اولین بار تشکیل انجمن زنان به نام ترقی نسوان را پایه ریزی کردند و درهر شهر و قصبه ای که بهاییان ساکن بودند چنین انجمن هایی تشکیل میدادند. در این انجمن ها زنان درباره امور مربوط به خود مشورت میکردند. روحانیون شیعه هزارسال کوشیده بودند به مردم به فهمانند که غیره مسلمان نجس است و سزاوار رفتار انسانی نیست. اینک یکباره بهاییان که اکثراً از بین شیعیان بودند با یهودی و زرتشتی مثل برادر معاشرت میکردند. این عمل برای روحانیون شیعه غیرقابل بخشش بود. "آقا عبدالرسول پسر استاد مهدی بنا را در ده بالا شهید کردند. در حالیکه اکثر علما گفتند که بابی بودن او ثابت نیست. ولی دونفر گفتند ما دیدیم که با زردشتیها برسر یک خوان طعام خورده. از آنها اجتناب نمی کرد و این حالت مخصوص بهاییان است." عباس افندی بانوشتن 2 رساله یکی رساله مدنیه در سال 1875 میلادی و دیگری به نام رساله سیاسه 1893 به روشنی از تز جدایی دین و حکومت دفاع میکند (البته تا سالیان طولانی نام نویسنده نامعلوم بوده است.) رساله مدنیه 7 سال بعد از اینکه نوشته میشود برای اولین بار دربمبیی بدون ذکر نام نویسنده به نام اسرارالغیبیه لاسباب المدنیه چاپ میشود.
1- دستور به تشکیل پست تا همه مردم بتوانند به اخبار و اطلاعات دست رسی داشته باشند
هم چنین از نظرات باب است: 1- نماز گروهی غیر از نماز میت حرام اعلام شده است.
مربی عالم عدل است. لسان را به سب و لعن احدی میالایید. آنچه دارید بنماییداگر مقبول افتد مقصود حاصل والا تعرض باطل. (طرازات از صفحه 19- 17) عبادی که برتربیت عالم و تهذیب نفوس امم قیام نموده اند، ایشانند ساقیان کوثر دانایی. معاشرت با ادیان است بروح و ریحان ... چه که معاشرت سبب اتحاد و اتفاق بوده و هست و اتحاد و اتفاق سبب نظام عالم و حیات امم است. امانت باب اعظم است ازبرای راحت و اطمینان خلق. دانایی از نعمت های بزرگ الهی است. تحصیل آن برکل لازم.(تجلیات، صفحه 28) علم به منزله جناح است ازبرای وجود ... تحصیلش برکل لازم. (صفحه 36) درکلمات فردوسیه راجع به خرد میگوید: عطیه کبری و نعمت عظمی در رتبه اولی خرد بوده و هست. اوست حافظ وجود و معین و ناصر او ... اوست دانا و معلم اول در دبستان وجود و اوست راه نما. (ورق 6) سراج عباد داد است اورا به بادهای مخالف ظلم و اعنساف خاموش منمایید و مقصود از آن ظهور اتحاد است بین عباد. در خطابه ی عبدالبهاست که: "دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد زیرا دین تعلق بارواح و وجدان دارد و سیاست تعلق بجسم . لهذا رؤسای ادیان نباید درامور سیاسی مداخله نمایند، بلکه باید به تعدیل اخلاق ملت پردازند ... اخلاق عمومی را خدمت کنند. احساسات روحانی بنفوس دهند. تعلیم علوم نمایند. و اما درامور سیاسی ابداً مدخلی ندارند." در جایی دیگر میگوید "ای اهل ایران چشم را بگشایید و گوشرا باز کنید و ازتقلید نفوس متوهمه که سبب اعظم ضلالت و گمراهی و سفالت و نادانی انسان است مقدس گشته به حقیقت امور پی برید." او مردم را از تقلید منع میکند و به تحقیق در امور تشویق میکند. او میگوید"هم چنین لازم است که در جمیع بلاد ایران حتی قری و قصبات صغیره مکتب های متعدده گشوده و اهالی از هرجهت تشویق و تحریص برتعلیم قرایت و کتابت اطفال شوند. حتی عنداللزوم اجبار گردند." او ایجاد مدارس و تحصیل اجباری را توصیه می کند.
این ها شاید اسباب دلبستگی بسیاری آزادیخواهان و فرهیختگان و از جمله طاهره به این آیین گردید. اما شیوخ هراس زده از مشزوطه که مشروعه ی خویش را در خطر می دیدند کمر به کشتار بسته بودند. شیخ فضل الله در لوایح می نویسد: " به رأی العین همه دیدیم و می بینیم که از بدو افتتاح این مجلس ، جماعت لاقید لا ابالی لامذهب ، از کسانی که سابقا معروف به بابی بودن ، بوده اند و کسانی که منکر شریعت و معتقد به طبیعت هستند ، همه در حرکت آمده و به چرخ افتادند سالهاست که دو دسته اخیر از اینها در ایران پیدا شده و مثل شیطان مشغول وسوسه و راهزنی و فریبندگی عوام ، اضل من الانعام ، هستند. یکی فرقه بابیه است و یکی فرقه طبیعیه. این دو فرقه مقصد صمیمی آنها نسبت به مملکت ایران دو امر عظیم است. یکی تغییر مذهب و دیگری تبدیل سلطنت. این اوقات این دو فرقه از سوءالقضا ، هر دو در جهات مجلس شورای ملی ما مسلمان ها وارد و متصرف شده اند و جدا جلوگیری از اسلامی شدن دارالشورای ایران می کنند و این که تولد این نتایج سوء از دخالت دو دسته دشمنان دین و دولت که بابیه و طبیعیه هستند شده است ، قرار قاطع بر جلوگیری ابدی از تصرفات لامذهبان در این اساس متین داده شد یکی آن که در نظامنامه اساس مجلس ، بعد از لفظ مشروطه ، لفظ مشروعه نوشته شود و دیگر آن که محض جلوگیری از فرق لامذهب ، خاصه مرتدین از دین که فرقه بابیه و نحو آن است ، حضرت حجه الاسلام و المسلمین ، آقای آخوند ملا محمد کاظم ، مد ظلاله ، افزودن فصلی را فرمایش فرموده اند. حکم ایشان هم معلوم است ، باید اطاعت شود و مخصوصا فصلی راجع به اجرای احکام شرعیه در باره فرقه بابیه و سایر زنادقه و ملاحده در نظامنامه اساسیه منظور و مندرج گردد ". و نتیجه ی ان چنین است که حضرات فتاوا به کشتار صادر می کنند: " از نجف اشرف ، توسط جناب حجه الاسلام نوری دامت برکاته ؛ مجلس محترم شورای ملی ، شید الله ارکانه چون زنادقه عصر به گمان فاسد حریت ، این موقع را برای نشر زندقه و الحاد مغتنم [شمرده] و این اساس قویم را بدنام نموده ، لازم است ماده ابدیه دیگر در دفع این زنادقه و اجرای احکام الهیه عز اسمه ، بر آنها و عدم شیوع منکرات درج شود تا بعون الله تعالی ، نتیجه مقصود بر مجلس محترم مترتب و فرقه ضاله ، مأیوس و اشکالی مترتب نشود. ان شاء الله تعالی ؛ الاحقر الجانی محمد کاظم خراسانی ، الاحقر عبدالله مازندرانی ".
من که خود یزدی هستم، هرگاه این صحنه از تاریخ را می خوانم از انسان نامیدن خود نیز شرم می کنم: تعرض کنندگان اطفال شیرخوار متهمین را از گهواره در آورده، دهان آن ها را نزدیک شیر سماور که در حال غلیان است برده، طفل به تصور پستان مادر، دهان باز کرده، به جای شیر، آب جوش می خورد تا جان می دهد.... تاجر زاده ای در همسایگی ما، گفته می شد بابی است. تازه عروسی کرده بود. اتفاقن به حاجتی از شهر رفت. من خود را به او رسانده، سرش را بریده در دستمالی پیچیده به شهر بازگشته، به تازه عروسش تسلیم نمودم...
*** تنها در هند و پاکستان در باره ی طاهره نوشته اند: - مولانا انور شاه کشمیری یکی از معروفترین روحانیون هندورییس حوزه علمیه از غزل معروف طاهره استقبال کرد. عزیز احمد استادزبان انگلیسی و شاعروداستان نویس معروف پاکستانی داستانی تمثیلی به نام زرین تاج (طاهره) نوشته (۱۹۴۹) که در ۱۹۶۳ از رادیو پاکستان پخش شد.. پروفسور محمد اسحاق استاد دانشگاه کلکته کتابی به زبان انگلیسی به نام "چهار تن از شاعران ایرانی" نوشته (۱۹۵۰) که در آن مفصل از طاهره یاد نموده است. شاد کشمیری شاعر اردو زبان قصیده ای در ستایش طاهره سروده است (۱۹۶۴) پروفسور یوسف سلیم چشتی می نویسد:"طاهره با انسان فانی عشق نداشت او عاشق آیین خویش بود وتا دم آخرین مسلک خود را تبلیغ میکرد.هیچ قوه ای اورا از مقصد حیات باز نداشت." جمیله هاشمی داستان نویس معروف پاکستانی اثری به نام "چهره به چهره روبرو"در شرح حیات طاهره دارد که در ۱۹۸۳ در لاهور به طبع رسید. اقبال شناس معروف هندی پروفسور جگن آزاد سفر نا مه ای تحت عنوان "در وطن کلمبوس" دارد که در۱۹۸۷ چاپ شد.دراین سفرنامه می نویسد"وقتی به مشرق الاذکار شیکاگو رسیدم از تازگی هوا و حدایق آن بی نهایت مسرور شدم دراین موقع دوستم افتخار نسیم ذکری ازطاهره کردوغزل"گر به توافتدم نظرچهره به چهره روبرو"را خواند احساس من در موسیقی آن اشعار گم شد و آن احساس را که او با بانی دیانت بهایی داشت حس کردم. طاهره در شبه قاره هند موضوع رساله های دکتری فراوان بوده است ده ها شاعراز اشعار او استقبال کرده ویا به زبان های مختلف شرقی آنها را تر جمه کرده اند. خاطره طاهره درشبه قاره هندهمچنان زنده است هرسال روز ۲۲ فروردین را به نام روز طاهره در پاکستان جشن میگیرند. رادیو فردا در گفت وگو با پرفسور «دنیس مک ایون» استاد دانشکده ادبیات انگلیسی دانشگاه نیوکاسل که تز دکترای خود را در مطالعات ایران اخذ کرده و نوشته های بسیاری درباره اسلام، شیعه، باب و جنبش بابیه منتشر کرده به این موضوع پرداخته است. از منظر آقای مک ایون، جنبش باب را نمی توان جنبش اصلاحگرایانه دینی خواند، اما او می گوید شخصیت هایی در این جنبش نقش ایفا کردند که جنبش بابیه را به سمت دیگری سوق دادند. یکی از این شخصیت ها، به گفته آقای مک ایون، قره العین و یا فاطمه برغانی است. آقای مک ایون می گوید: «به عقیده من فاطمه برغانی نیروی اصلی است که جنبش بابیه را به سمت حساس و اساسی سوق می دهد تا به فراتر از نظام و سیستم مبتنی بر قانون یعنی مرکزیت دل حرکت کند.» از منظر آقای مک ایون، هدف اصلی قره العین این بود که از دایره ظواهر و شریعت اسلام خارج شود، بنابراین نمی توان از شخصیت او قرایتی فمینیستی داشت. به اعتقاد این استاد دانشگاه، «اگر قره العین رهبر جنبش بابیه می بود» آن گاه ممکن بود این جنبش نقشی دیگر بزند؛ هر چند چنین اظهار نظری یک گمانه زنی خالص است. قره العین در سال ۱۸۴۴ یا ۱۸۴۵ در کربلا و بغداد به جنبش بابیه پیوست و در آنجا، ابتدا خطابه خواندن برای مردان را از پشت پرده آغاز کرد و سپس از پشت پرده بیرون آمد. پروژه نهایی او خروج از شریعت اسلام بود. به طوری که نقل می کنند او در روز عاشورا به همراه خواهرش و با لباس های رنگین در میان جمعیت عزادار و سیاهپوش حاضر شده است. به نظر من شخصیت فاطمه قزوینی بسیار قابل تعمق تر از«باب» است. او به عنوان یک زن نقش مهمی در این جنبش به عهده داشت تا بدانجا که در سال ۱۸۴۸ در بدشت در محلی که پیروان بابیه جمع شده بودند حجاب خود را برداشت و خروج از شریعت اسلام را اعلام کرد. پیش بینی اینکه در بلند مدت می توانست چه بشود بسیار سخت است، اما مشخصن می توان گفت که روند او می توانست مبنایی برای یک جنبش اصلاح گرایانه باشد.
ناصر خالدیان در تارنمای نقطه ته خط می نویسد: طاهره برغانی با نام اصلی زرینتاج و مشهور به «طاهره قرهالعین» از پدیدههای گمنام تاریخ معاصر است. زنی عجیب با قدرت شگفتانگیز ترانهسرایی و سخنوری كه بنا به روایات جسته و گریخته، سرنوشت و فرجام كار او بیشباهت به مردان همتای خود نظیر حسین منصور حلاج و عینالقضات همدانی نیست. در این نوشته، گرایشهای مذهبی و منسوب بودن وی به بابیت به هیچ عنوان مطرح نبوده و تنها از منظر زنی شاعر و عارف كه در زمان خود تاریخساز بود، یاد میشود. در این دوره به لحاظ تحولات اجتماعی و مذهبی و وقایع خاص تاریخی، فرقهسازیها و انواع و اقسام شعب رایج بود و شاید اگر بابیت و فرقههای كاذب اسلامی متعدد در آن دورهی خاص (تقریباً در آستانه انقلاب صنعتی در اروپا) ظهور نمیكرد و علم و تمدن و فرهنگی انسانی جایگزین فرقهسازی و فرقهبازی میشد، امروزه چهرهای شفافتر و كاملتر از زندگانی طاهره داشتیم و جایگاه او حداقل در ادبیات ما بیشتر معلوم میگردید. تصنیفهای طاهره بیش از صد و پنجاه سال است كه در میان خواص و اهل معرفت جایگاه ویژهای دارد و گمنامی نسبی او، حاصل سانسور و نفی وجودش در حافظهی تاریخنویسان درباری و مصلحتاندیشان متعصب است. تقریباً جز روایاتی پراكنده از كسانی نظیر «ادوارد براون» مستشرق مشهور، كمتر منابعی در این زمینه در دست است. مخالفین از وی با عنوان بابی و مرتد و موافقان از وی با عنوان زنی مترقی یاد میكنند و در هر دو زمینه باز هم كمتر چهرهای واقعی و عاری از تعصب از وی به دست آمده است. طاهره در دوره قاجار و در خانوادهای ثروتمند و مشهور در قزوین به دنیا آمد. پدر وی از مجتهدین سرآمد روزگار خود به نام حاج ملاتقی برغانی مشهور به شهید ثالث بود. با آموختن فقه و اصول و كلام وادبیات عرب نزد پدرش و رسیدن به درجه استادی به عراق میرود و در آنجا مجلس درسی ایجاد میكند و به طلاب از پس پرده درس میدهد.* با ظهور سیدعلی محمد باب در شیراز و با دیدن آثار و نوشتههای وی به بابیه گرایش مییابد و مسیر زندگیش عوض میشود و در عراق به تبلیغ بابیت میپردازد تا جایی كه از آنجا اخراجش میكنند و بازگشت او به ایران نیز با ماجراها و حوادث فراوان روبرو میشود. معروف است كه وی در برابر بیش از پنجهزار مرد در دشت «بدشت» (نزدیك شاهرود) با چهرهی باز و بدون حجاب سخنرانى نمود. طاهره در این سخنان مردم را دعوت به یگانگی، وحدت و برابری نمود و مخالفین از آن با عنوان «اشتراك در زنان و اموال» تعبیر كردند و بابیه را به خاطر همین عمل به نام بدعت در دین تكفیر كردند. (اندیشهی سوسیالیستی وی در زمان اوج شاهپرستی و دسپوتیسم قجری بسیار جالب توجه است). از این نظر و دیدگاه برابریطلبی وی، شاید بتوان او را به عنوان یكی از پیشگامان جنبش فمنیته در ایران محسوب كرد. میگویند علاوه بر مقامات علمی و دانششگفتانگیز وی در فقه و فلسفه و سخنوری و شعر، دارای حسن جمال بود. ناصرالدین شاه به خاطر همین شهرت تصمیم گرفت وی را به حرمسرای خود اضافه كند. طاهره در پاسخ به این پیشنهاد این پاسخ را به ناصرالدین شاه میدهد: تو و مُلك و جاه سكندرى اگر آن خوش است تو درخورى در سال 1268 هجری قمری در جریان نقشه ترور نافرجام ناصرالدینشاه، موج بابیكشی در ایران راه افتاد. 28 تن از سران آنان را دستگیر و با فجیعترین روشهای ممكن قطعه قطعه كردند و بسیاری دیگر را نیز به نام بابی بودن كشتند. طاهره را در نیاوران بازجویی میكنند اما او منكر گرایش خود نمیشود به همین دلیل زندانی و یك سال در حبس بود و سرانجام وی را در باغ ایلخانی با دستمال خفه كردند و جنازهاش را به چاهی انداختند. او نیز از تبار كسانی چون حلاج و عینالقضات بود كه برخلاف جریان زمانهاش و به تعبیر خود: «موج بلا»، شنا كرد و چنین سرهایی همیشه بر دارند. قاتل زرین تاج یعنی رییس نظمیه تهران ، پس از سپری شدن دوازده سال از این جنایت در شورش زنان در برابر کاخ ناصرالدین شاه در اعتراض به بی نانی مورد خشم قرار گرفت و به دستور شاه پس از کندن ریش هایش خفه اش کردند . *** گر به تو افتدم نظر و نیز شعر زیبای «دلارای من» كه به خاطر اهمیت تمام ابیاتش كه سرشار از تشبیهات و كنایات عرفانی است، اینجا به طور كامل میآید. شاید این یكی از بهترین اشعار لیریك و غنایی ما باشد كه مهجور مانده است، شعری بسیار دلنشین با سادهترین كلماتی كه در آن شور و شعور و رقص و سماع و مهر و عشق و نور موج میزند. ای به سر زلف تو سودای من ***
لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم من و عشق آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او چو شنید ناله برگ من، پی ساز من شد و برگ من چه شود که آتش حیرتی زنیام به قله طور دل پی خوان دعوت عشق او همه شب ز خیل کروبیان تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بحر وجود دم
*** این نیز شرح حال طاهره است به قلم عبدالبها. آن را می آورم زیرا که در برگیرنده ی نکات تاریخی ارجمندی است: هواللّه و از جمله نساء طاهرات و آيات باهرات قبسه نار محبّت اللّه و سراج موهبت اللّه جناب طاهره است*اسم مبارکش امّ سلمه بود صبيّهء حاجی ملّا صالح مجتهد قزوينی برادر زاده ملّا تقی امام جمعه قزوين و اقتران بملّا محمّد پسر حاجی ملّا تقی نمودند و سه اولاد از ايشان تولّد يافت دو اولاد ذکور و يک دختر ولی هر سه محروم از موهبت مادر *خلاصه در سنّ طفوليت پدر معلّمی تعيين نمود و بتحصيل علوم و فنون پرداختند و در علوم ادبی نهايت مهارت يافتند بدرجه یی که والدشان افسوس ميخورد که اگر اين دختر پسر بود خاندان مرا روشن مينمود و جانشين من ميگشت *روزی جناب طاهره بخانهء پسر خاله ملّا جواد مهمان گشتند در کتابخانه ملّا جواد جزوه یی ازتأليفات حضرت شيخ احمد احسایی يافت جناب طاهره بيانات را بسيار پسنديد و خواست که با خود بخانه برد ولی ملّا جواد استيحاش مينمايد که پدر شما حاجی ملّا صالح دشمن نورين نيّرين شيخ احمد و آقا سيّد کاظم است اگر استشمام نمايد که نفحه یی از گلشن معانی و رسایل آن دو بزرگوار بمشام شما رسيده قصد جان من نمايد و شما را نيز مغضوب نمايد * در جواب جناب طاهره ميگويد که من مدّتی بود تشنه اين جام بودم و طالب اين معانی و بيانات شما از اينگونه تأليف هر چه داريد بدهيد و لو پدر متغيّر گردد لهذا ملّا جواد تأليف حضرت شيخ و حضرت سيّد را از برای او ميفرستد*شبی جناب طاهره در کتابخانه نزد پدر رفته و از مطالب و مسایل شيخ مرحوم صحبت ميدارد *بمجرّد احساس که دختر از مطالب شيخ با خبر است زبان شتم ميگشايد که ميرزا جواد ترا گمراه نموده*در جواب ميگويد که من از تأليف شيخ مرحوم اين عالم ربّانی معانی نامتناهی استنباط نمودم و جميع مضامين مستند بروايات از ایمّه اطهار است شما خود را عالم ربّانی ميناميد و همچنين عموی محترم خود رافاضل و مظهر تقوای الهی ميدانيد و حال آنکه اثری از آن صفات مشهود نه*باری، مدّتی با پدر در مسایل قيامت و حشرو نشر و بعث و معراج و وعيد و وعود و ظهور حضرت موعود مباحثه مينمود ولی پدر از عدم برهان بسبّ و لعن ميپرداخت * تا آنکه شبی جناب طاهره در اثبات مدّعای خويش حديثی از حضرت جعفرصادق عليه السّلام روايت نمود چون حديث برهان مدّعای او بود پدر بسخريّه و استهزا پرداخت*گفت ای پدر اين بيان جعفر صادق عليه السّلام است، چگونه شما استيحاش نموديد و سخريّه مينمایيد؟ من بعد ديگر با پدر مذاکره و مجادله ننمود خفيّاً بحضرت سيّد مرحوم مکاتبه ميکرد و در حلّ مسایل معضلهء الهيّه مخابره مينمود * اين بود که سيّد مرحوم لقب قرّه العين باو دادند و فرمودند بحقيقت مسایل شيخ مرحوم قرّه العين پی برده * و امّا لقب طاهره اوّل در بدشت واقع گشت و حضرت اعلی اين لقب را تصويب و تصديق نمودند و در الواح مرقوم گشت *باری، جناب طاهره بجوش و خروش آمد و بجهت تشرّف بحضور حاجی سيّد کاظم رشتی توجّه بکربلا نمود ولی قبل از وصول بده روز پيش حضرت سيّد صعود بملأ اعلی نمود لهذا ملاقات تحقّق نيافت *امّا حضرت سيّد مرحوم پيش از عروج تلامذهء خويش را بشارت بظهور موعود ميدادند و ميفرمودند برويد و آقای خويش را تحرّی نمایيد. از اجلّه تلامذهء ايشان رفتند و در مسجد کوفه معتکف گشتند و برياضت مشغول شدند و بعضی در کربلا مترصّد بودند *از جمله جناب طاهره روز بصيام و رياضات و شب بتهجّد و مناجات مشغول بود * تا آنکه شبی در وقت سحر سر ببالين نهاده از اينجهان بيخبر شد و رؤيای صادقه ديد* در رؤيا ملاحظه نمود که سيّد جوانی عمامه سبز بر سر و عبای سياه در بر دارد پای مبارکش از زمين مرتفع است در اوج هوا ايستاده و نماز ميگذارد در قنوت آياتی تلاوت مينمايد *جناب طاهره يک آيه از آن آيات را حفظ مينمايد و در کتابچه خويش مينگارد * چون حضرت اعلی ظهور فرمودند و نخستين کتاب احسن القصص منتشر شد روزی در جزوه احسن القصص جناب طاهره ملاحظه مينمود آن آيه محفوظه را آنجا يافت فوراً بشکرانه پرداخت و بسجود افتاد و يقين نمود که اين ظهور حقّ است *باری، اين بشارت در کربلا بايشان رسيد مشغول تبليغ شدند و احسن القصص را ترجمه و تفسير مينمودند و بتأليف فارسی و عربی ميپرداختند و اشعار و غزليّاتی انشا مينمودند و در نهايت خضوع و خشوع بعبادات ميپرداختند حتّی از مستحبّات چيزی فرو نميگذاشتند * چون اين خبر بعلماء سوء در کربلا وصول يافت که اين زن ناس را بامر جديد دعوت مينمايد و در جمعی سرايت نموده علماء بحکومت شکايت نمودند * مختصر اينست که اين شکايت منتهی بآن شد که تعرّضات شديده مجری گشت و بشکرانه آن مصایب و بلايا پرداختند* حکومت چون بجستجو پرداخت اوّل گمان نمودند که جناب شمس الضّحی جناب طاهره است تعرّض باو نمودند * ولی چون عوانان مطّلع شدند که جناب طاهره را گرفتهاند لذا شمس الضّحی را رها نمودند زيرا جناب طاهره بجهت حکومت پيام فرستاد که من حاضرم شما ديگری را تعرّض ننمایيد *حکومت خانه ايشانرادر تحت ترصّد گرفت و ببغداد نوشت تا دستورالعمل دهند که چه نوع معامله گردد مستحفظين سه ماه اطراف خانه را احاطه نمودند و بکلّی مراوده راقطع کردند * چون از برای حکومت جواب از بغداد تأخير افتاد جناب طاهره بحکومت مراجعت نمودند که چون خبری از بغداد و اسلامبول نرسيد ه ما خود ببغداد ميرويم و منتظر جواب اسلامبول ميگرديم * حکومت اجازه داد جناب طاهره با شمس الضّحی و ورقه الفردوس مشيرهء جناب باب الباب و والده ورقه الفردوس عازم بغداد شدند در بغداد در خانه جناب آقا شيخ محمّد والد جليل آقا محمّد مصطفی شرف نزول فرمودند * چون مراودهء ناس تکثّر يافت منزل را تغيير دادند و شب و روز بتبليغ پرداختندو مراوده و معاشرت با اهالی بغداد مينمودند * لهذا در بغداد شهرت يافتند و ولوله در شهر افتاد و جناب طاهره با علمای کاظمين مخابره مينمودند و اتمام حجّت ميکردند هر يک حاضر ميشد براهين قاطعه اقامه مينمودند * عاقبت بعلمای شيعه خبر فرستادند که اگر قانع باين براهين قاطعه نيستيد با شما مباهله مينمايم فزع و جزع از علماء برخاست حکومت مجبور بر آن گرديد که ايشانرا با نساء ديگر بخانه مفتی بغداد ابن آلوسی فرستاد سه ماه در خانهء مفتی بودند و منتظر امر و خبر از اسلامبول ابن آلوسی بمباحثات علميّه ميپرداخت و سؤال و جواب ميکرد و اظهار استيحاش نمينمود * روزی ابن آلوسی حکايت رؤيایی از خويش نمود و خواهش تعبير کرد گفت در عالم رؤيا ديدم که علمای شيعه در ضريح مطهّر سيّد الشّهداء وارد گشتند و ضريح را برداشتند و قبر منوّر را نبش نمودند جسد مطهّر نمودار شد خواستند هيکل مبارک را بردارند من خود را بر جسد منوّر انداختم ممانعت نمودم * جناب طاهره گفتند تعبير خواب اينست که شما مرا از دست علمای شيعه رهایی ميدهيد * ابن آلوسی گفت من نيز چنين تعبير نمودم * و ابن آلوسی چون جناب طاهره را مطّلع بر مسایل علميّه و شواهد تفسيريّه ديد اغلب اوقات به سؤال و جواب ميپرداخت و از حشر و نشر و ميزان و صراط و مسایل ديگر مذاکره مينمود و استيحاش نميکرد * ولی شبی پدر ابن آلوسی بخانه پسر آمد با جناب طاهره ملاقات نمود بدون تأمّل و سؤال بسبّ و لعن پرداخت و بشتم و طعن زبان بگشاد و شرم و خجلت نداشت* ابن آلوسی بخجلت افتاد و زبان بمعذرت گشاد و گفت که جواب از اسلامبول آمد پادشاه شما را امر به رهایی کردند ولی بشرط آنکه در ممالک عثمانی نمانيد لهذا فردا برويد و تهيّهءاسباب سفر بنمایيد و بخارج مملکت بشتابيد* لهذاجناب طاهره با نساء ديگر از خانه مفتی برون آمدند و تهيّهء اسباب سفر کردند و از بغداد برون آمدند* وقت برون آمدن از بغداد جمعی از احبّای عرب مسلّح پياده همراه گشتند از جمله جناب شيخ سلطان و جناب شيخ محمّد و سليل جليلشان آقا محمّد مصطفی و شيخ صالح اين چند نفر سوار بودند و جميع مصارفات را جناب شيخ متحمّل بودند تا واردکرمانشاه شدند نساء در خانه یی و رجال در خانه ديگر منزل نمودند و اهل شهر متمادياً حاضر ميشدندو از مطالب جديده اطّلاع می يافتند * در کرمانشاه نيز علماء بهيجان آمدند و حکم باخراج نمودند * لهذا کدخدای محلّه با جمعی هجوم بخانه نمودند و آنچه را که موجود بود تالان و تاراج نمودند و در کجاوه بدون روپوش نشاندند و از شهر براندند تا آنکه بصحرایی رسيدند اسيرانرا پياده نمودند و مکاريها حيوانات خود را برداشته بشهر عودت کردند * اين اسرا بدون زاد و راحله در آن بيابان بیسر و سامان شدند*جناب طاهره نامه یی بامير کشور نوشت که ای حاکم عادل ما ميهمان شما بوديم، آيا بميهمان چنين رفتار سزاوار است؟ چون نامه را بحاکم کرمانشاه رسانيدند حاکم گفت من از اين ستم و جفا خبری ندارم اين فتنه را علماء بر پا نمودهاند و حکم قطعی داد که کدخدا اسبابی را که يغما شده اعاده نمايد کدخدا اسباب منهوبه را برده تسليم داد و مکاريها از شهر آمده سوار شدند و روانه گشتند و بهمدان رسيدند و در آن شهر بايشان بسيار خوش گذشت و اجلّهء نساء شهر حتّی شاهزادگان نزد جناب طاهره می آمدند و استقاضه از بيانات ايشان مينمودند * منبع: www.newsaqar.org
دیدگاه دیانت بهائی نسبت به اسلام پیروان آئین بهائی از بدو پیدایش آن در ۱۶۰ سال پیش تا کنون همواره با صداقت و صمیمیت از اسلام دفاع کرده و بدون هیچ ملاحظه حقّانیت پیامبر اسلام و منشأ الهی آن دین را ثابت کرده اند. در این راستا کتب و رسالات و مقالات مختلف نوشته اند و در سخنرانیها و سمینارهای منعقده در اروپا و آمریکا که مروج آن بواسطهء رواج شایعــــات و روایات بی اساس تا حدی با نظر شکّ و تردید به آئین مبین اسلام می نگریدند حقائق اساسی شریعت مقدّس اسلام را بیان می کنند. بدیهی است در هنگام تشریح تاریخ و تعالیم اسلام بین اساس و حقیقت اسلام و پیرایه ها و خرافات و رسوم منتسب به آن تمیز قائل میشوند و باصطلاح آب را از سرچشمهء آن گرفته و از بدعتها آلودگیهای ناشی از افکار و پندارهای ناصواب جـــدا می کنند. |