قسمتی از توقیعات حضرت ولی امرالله درباره ی تولد مدنیت جهانی
ملاحظه فرمایید که بین شواهد مکرر و مستمر تحکیم اساس نظم اداری امرالله و قوای مخرب مهاجم بر جامعه ای که خود درد تولد نظم نوزادی را می کشد چه تضاد واضح و آشکاری وجود دارد. هر ناظر منصفی شهادت می دهد که هم در داخل جامعه ی بهایی و هم در خارج آن، قرائن و علائمی روزافزون موجود است که به نحوی شگفت انگیز بشارت می دهند که زمان تولد نظمی جهانی فرارسیده است. نظمی که خود طلایه ی عصر زرین بهایی است.
هیچ ناظر بی طرفی از کندی پیشرفت مدنیتی که پیروان حضرت بهاالله به ایجاد آن مشغولند و همچنین از ملاحظه موفقیتهای ظاهری و زودگذری که در جهان پدید می آید فریب نمی خورد و به اشتباه نمی افتد و هرگز به غلط چنین استنتاج نمی کند که این توفیقات سریع آنی می توانند از تاثیرات مرگبار امراض مزمنه ای که بر موسسات این عصر فاسد عارض گشته ممانعت نمایند زیرا قرائن و علائم زمانه بحدی است که هیچ شخص منصفی اهمیت و خصائص آنها را نادیده نمی گیرد و اگر راه انصاف را بپوید از غور در سلسله ی حوادث کنونی در می یابد که همه ی آنها نتیجه ی مشیت غالبه ی الهیه است تا نقشه ی جامع الاطراف و کاملی را درجهان تحقق بخشد. آن سلسله وقایع از طرفی منادی تقدم و پیشرفت موسسات غالبه ی آیین بهایی است و از طرف دیگر نماینده ی سقوط دستگاهها و قدرتهایی است که از شناسایی حضرت بهاالله غافل مانده اند. چنانکه می فرماید:" زود است بساط عالم جمع شود و بساط دیگر گسترده گردد. انّ ربک لهوالحق علام الغیوب "
ای دوستان عزیز و ارجمند این نظم بدیع جهانی که تحققش در آیات نازله از قلم حضرت بهاالله موعود بوده و اصول اساسیه اش در آثار مرکز میثاقش مصرح گشته مقصدی جز ایجاد اتحاد کامل نوع انسان ندارد و این وحدت و اتحاد ایجاد نگردد مگر آنکه موافق و مطابق با اصول و هماهنگ با قوه ی محرکه و قوانین حاکمه بر موسساتی باشد که اینک اساس بنیاد نظم اداری بهایی را تشکیل می دهند.
اما صلح اعظم به نحوی که حضرت بهاالله مقرر فرموده صلحی است که عملا باید متعاقب زمانی تحقق یابد که جنبه های روحانی و معنوی بر جهان غلبه یافته باشد یعنی زمانی که جمیع نژادها و مذاهب و طبقات و ملل درهم ادغام شده باشند و چنین صلحی برهیچ اساسی مرتفع نگردد و هیچ دستگاهی آن را حفظ نتواند مگر آنکه بر پایه ی احکام و قوانین الهی استوار باشد و آن احکام و تعالیم در نظم جهانی بدیعی که به نام مقدس حضرت بهاالله منسوب است مذکور و مکتوب.
نوشته شده توسط
حسام | جمعه نهم فروردین 1387 | 13:25 |
لینک ثابت | موضوع:
صلح |