زبان واحد - صلح جهانی
ترک تعصبات , لازمه صلح جهانی
|
|
بيان روز ای فرزند کنیز من, از لسان رحمن سلسبیل معانی بنوش و از مشرق بیان سبحان اشراق انوار تبیان من غیر ستر و کتمان مشاهده نما. تخمهای حکمت لدنیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و بآب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلده طیبه انبات نماید.
هُوَ هُو اي محبوب من ندا ميکنم تو را که قلب حزينم را از غير خود غافل گرداني و به خود مشغول نمايي.
حضرت بهاءالله مي فرمايند : " مَثل شما مِثل طيري است که به اجنحه ي منيعه در کمال روح و ريحان در هواهاي خوش سبحان با نهايت اطمينان طيران نمايد و بعد به گمان دانه به آب و گل ارض ميل نمايد و به حرص تمام خود را به آب و تراب بيالايد و بعد که اراده ي صعود نمايد خود را عاجز و مقهور مشاهده نمايد چه که اجنحه آلوده به آب و گل قادر بر طيران نبوده و نخواهد بود. در اين وقت آن طائر سماء عاليه خود را ساکن ارض فانيه بيند. حال اي عباد پرهاي خود را به طين غفلت و ظنون و تراب غِلّ و بغضا ميالاييد تا از طيران در آسمانهاي قدس عرفان محروم و ممنوع نمانيد." آلوده در گل آنچنان جوياي دانه گشته اندر قعرخاک /عادت پرواز گويا حذف و باطل کرده است با چنان حرص و ولع در خاک و گل رفته فرو/جستوجوي دانه وي را سخت غافل کرده است آن سبک بالي که در پرواز بودي بي نظير/درمَغاک خاک چون خفاش منزل کرده است گفتمش در خاک ماندن سيرت مرغان نبود /گفت جانا عشق دانه عقل زائل کرده است دست و پايم رفته اندر دام و افتاده به بند /حرص و آزم اينچنين نادان و جاهل کرده است آري آن مرغ وجود آدمي را کن نظر/همچو آن مرغک اسير و پاي در گل کرده است جانت اندر آسمانها عاشق پرواز بود /گو چگونه عشق دانه رخنه در دل کرده است خود مَلک بودي و فردوس برين جاي تو بود/ گو چرا دامن به گل پا در سلاسل کرده است گر تعلق را گذاري وارهي از آب و خاک/ بيني آنگه تا که حق الطاف شامل کرده است پاي در گل غرقه اندر شهوت دنياي دون /جان پاکت را چنين بي نور و آفل کرده است هان بدان، وارستگي از اين جهان آزادگيست /مرغ آزاده کجا آهنگ سافل کرده است گر کني پرواز تا اعلي مقام عاشقان /مي شوي آگه که حق حل مسائل کرده است قلبها گردد تجلي گاه ذات کبريا /جانت اندر قرب حق کسب فضائل کرده است جابري گر دست و پا در آب و گل آلوده شد /خود به از مرغک نِه اي کاو لانه در گل کرده است معانی لغات: طير= پرنده اجنحه= بالها طيران= پرواز تراب= خاک صعود= بالا رفتن طائر= پرنده، پرواز کننده غلّ= حقد،کينه بغضا= کينه،دشمني مغاک=گودال سلاسل= غل و زنجير آفل= غروب کننده سافل= فرود جابري= تخلص شاعر نوشته شده توسط سینا | چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 | 11:29 | لینک ثابت | موضوع: |
|
|