زبان واحد - صلح جهانی
ترک تعصبات , لازمه صلح جهانی
|
|
بيان روز ای فرزند کنیز من, از لسان رحمن سلسبیل معانی بنوش و از مشرق بیان سبحان اشراق انوار تبیان من غیر ستر و کتمان مشاهده نما. تخمهای حکمت لدنیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و بآب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلده طیبه انبات نماید. لوح مریم هو مریما, عیسی جان به لامکان عروج نمود. قفس وجود از طیر محمود خالی ماند و بلبل قدم به صحرای عدم رو نمود و عندلیب الهی بر سدره ربانی به خروش آمد. سرادق عزت بردرید و همای رفعت از شاخسار بهجت برپرید. افلاکهای بلند بر خاک تیره بنشست و نعره ها از دل پر درد برخاست. آب گوارا به خون تبدیل شد و صحن فردوس بَرین به خون آمیخته. بلی، تیر قضای الهی را سینه ی منیر دوستان لایق و کمند بلای نامتناهی را گردن عاشقان شائق.هر کجا خدنگی است بر صدر احباب وارد آید و هر جا غمی است بر دل اصحاب نازل گردد. عاشقان را چشم تر باید و معشوقان را ناز و کرشمه شاید. حبیب اگر صد ناله سراید محبوب بر جفا بیفزاید. اگر شربت وصال خواهی تن به زوال در ده و اگر خمر جمال طلبی در وادی حرمان پا نه. مریما حزن را به سرور بچش و غم را از جام فرح درکش. اگر خواهی قدم در کوی طلب گذاری صابر باش و رخ را مخراش و آب از دیده مپاش و از بی صبران مباش. پیراهن تسلیم پوش و از باده رضا بنوش و عالمی را به درهمی بفروش. دل به قضا در بند و به حکم قدر پیوند. چشم عبرت برگشا و از غیر دوست درپوش که عنقریب در محضر قدس حلقه زنیم و به حضرت انس روی آوریم و از بربط عراق نغمه حجازی بشنویم و با دوست ملحق شویم. ناگفتنی بگوییم و نادیدنی ببینیم و ناشنیدنی بشنویم و به آهنگ نور هیکل روح را به رقص آوریم و در حریم جان بزم خوشی بیاراییم و از ساقی جلال ساغر جمال برگیریم و به یاد رخ ذوالجلال خمر بی مثال در پوشیم. چشم را از آب پاک کن و دل را از حزن بروب وقلب را از غم فارغ نما و به آهنگ ملیح برخوان: گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم لله نوشته شده توسط الناز | شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 | 7:2 | لینک ثابت | موضوع: |
|
|